تبلیغات
هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران
غم حسین(علیه السلام) عین عبادت است
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی

 


اللهم عجل لولیك الفرج

لعن الله قاتلی یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)
بمناست شهادت مولا حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام مراسم عزاداری بمدت سه شب برگزار میگردد .
زمان :جمعه 95/4/4 تا یكشنبه 95/4/6

(ساعت برگزاری : 21:00 )
تهران،راه آهن،جوادیه،10متری اول،
خیابان قالیشویی روبروی مسجدهمتیه،بن بست 4





[ شنبه 17 بهمن 1394 ] [ 00:40 ] [ خادمین هیئت ]
یه مدینه، یه بقیعه، یه امامه ولی حرم نداره 
سینه زنها، کسی نیست تا، روی قبرش یه دونه شمع بذاره 
غریب آقام ( 3) آقام امام صادق
***** 
دل بیتاب، دیگه شد آب، که تو آفتاب نه سایبونی داره
نه یه خادم، نه یه زائر، نه کنارش یه روضه خونی داره 
غریب آقام (3) آقام امام صادق 
***** 
فدا اشکت، فدا آهت، فدا قبرت آقا فدای صبرت 
یعنی می شه، بیاد اون روز، که ببینم می ریزم آب رو قبرت 
غریب آقام ( 3) آقام امام صادق 
***** 
مرد خسته، دل شکسته، دست بسته شبیه جدش حیدر 
می برندش، نیمه ی شب، به زیر لب میگه مادر مادر 
غریب آقام ( 3) آقام امام صادق 
***** 
دل مضطر، آتیش در، اشک دختر دوباره تو مدینه
زنده کرده، یاد مادر، یاد بابا یاد شکسته سینه 
غریب آقام ( 3) آقام امام صادق
*****
یابن الحسن به مجمع اهل نظر ببین

وز مرحمت به جانب ما یک نظر ببین


از درد انتظار تو جانها به لب رسید

در اجتماع منتظِر ای منتظَر ببین

در بزم ما که مجلس ترحیم جد توست

صاحب عزا بیا و به ما بیشتر ببین 

در سینه های سوخته طوفان غم نگر 

بر چهره های غمزده اشک بصر ببین

روز شهادت صادق آل علی بود

اندر مدینه بگذر و حال پدر ببین 

از تاب درد ، تاب و توان رفته از کفش 

وز سوز زهر ، جان و تنش پر شرر ببین

منصور را ز ماتم او شادمان نگر 

پور ورا ز داغ پدر خونجگر ببین 

یا صادق الائمه ز شور و عزای خویش 

در عالم تشیع شوری دگر ببین 

رفتی چو در بهشت به دیدار مادرت

او را ز داغ خویش خمیده کمر ببین

گفتی که او شهید شد از ضربت غلاف 

اینک به دست و بازوی او این اثر ببین

از دوری بقیع « مؤید » فسرده است

ای مهربان پدر تو به حال پسر ببین




حضرت صادق مگر فرزند پیغمبر نبود

یا مگر ریحانه ی صدیقه ی اطهر نبود


با چه تقصیر و گنه بر خانه اش آتش زدند

اجر نشر دانش او شعله ی آذر نبود

اجر و پاداش رسول و عترت مظلوم او 

در دل شب حمله بر باب اله اکبر نبود 

نیمه شب کز خانه می بردند صاحب خانه را 

بر روی دوشش عبا عمامه اش بر سر نبود 

از برای بردن مولا کس از ابن ربیع

سنگدل تر، بی حیاتر، بلکه ظالم تر نبود 

او پیاده می دوید و این به اسب خود سوار

گوئیا در سینه ی تنگش نفس دیگر نبود 

دیدن بابا در آن حالت پسر را می کشد

خوب شد همراه بابا موسی جعفر نبود 

از شرار زهر مثل شمع سوزان آب شد 

غیر تصویری بجا ز آن نازنین پیکر نبود 

پاره پاره قلبش از انگور زهر آلوده شد

از بنی العباس جز این شیعه را باور نبود 

بعد عمری سوختن بر قلب او 

آتش زدند این ستم باله روا بر آل پیغمبر نبود

« میثم » دآن روزی که شد آن پیکر پاکیزه دفن 

محشر شهر مدینه کمتر از محشر نبود



حضرت صادق مگر فرزند پیغمبر نبود

یا مگر ریحانه ی صدیقه ی اطهر نبود


با چه تقصیر و گنه بر خانه اش آتش زدند

اجر نشر دانش او شعله ی آذر نبود

اجر و پاداش رسول و عترت مظلوم او 

در دل شب حمله بر باب اله اکبر نبود 

نیمه شب کز خانه می بردند صاحب خانه را 

بر روی دوشش عبا عمامه اش بر سر نبود 

از برای بردن مولا کس از ابن ربیع

سنگدل تر، بی حیاتر، بلکه ظالم تر نبود 

او پیاده می دوید و این به اسب خود سوار

گوئیا در سینه ی تنگش نفس دیگر نبود 

دیدن بابا در آن حالت پسر را می کشد

خوب شد همراه بابا موسی جعفر نبود 

از شرار زهر مثل شمع سوزان آب شد





[ یکشنبه 10 مرداد 1395 ] [ 01:10 ] [ خادمین هیئت ]

در سال 252 یا 255 ه‍ (40) حضرت ابوالقاسم عبد العظیم حسنى فرزند عبد الله بن على بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام ) وفات یافته است (41). ایشان از مشاهیر علما و از ثقات و فضلاى محدثین است كه در زهد و ورع زبانزد خاص و عام بوده و از امام جواد و امام هادى (علیهم السلام ) روایت نقل كرده است (42). كتاب خطب امیر المؤ منین (علیه السلام ) و كتاب الیوم و اللیله از آثار آن بزرگوار است (43). جلالت و عظمت شاءن آن بزرگوار از عرضه عقایدش خدمت امام زمانش ‍ حضرت هادى (علیه السلام ) و تاءیید آن حضرت درباره آنها به وضوح پیداست .

ایشان به طور ناشناس وارد رى شد و از ترس بنى عباس در ساربانان در خانه یكى از شیعیان زندگى مى كرد(44). تا هنگام وفات كسى متوجه نشد آن بزرگوار كیست ، تا اینكه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته اى در لباس او یافتند كه نسب شریف خود را در آن نوشته بود. مرقد مطهرش در شهر رى مشهور است .

پدر آن حضرت عبد الله مشهور به «عبد الله قافه» است . «قافه» نام مكانى بود كه جناب عبد الله از طرف پدر بزرگش جناب حسن بن زید حاكم آنجا بود.

همسر حضرت عبد العظیم ، خدیجه دختر قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام ) است (45). بعضى امامزاده قاسم شمال تهران را پدر خدیجه همسر حضرت عبد العظیم مى دانند(46).

دختر آن حضرت سلمى است كه حضرت عبد العظیم (علیه السلام ) او را به عقد محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام ) در آورده و ثمره این ازدواج سه پسر به نامهاى عبد الله و حسن و احمد بود(47).


40- مراقد المعارف : ج 2 ص 52. مستدركات علم رجال الحدیث : ج 2 ص 424 426.

41- مستدرك سفینه البحار: ج 6 ص 66. وقایع الشهور: ص 201.

42- سیل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد (علیه السلام ): ص 157. مراقد المعارف : ج 2 ص 54.

43- سیل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد (علیه السلام ): ص 157. مراقد المعارف : ج 2 ص 54.

44- سیل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد (علیه السلام ): ص 157. مراقد المعارف : ج 2 ص 54.

45- ریاحین الشریعه : ج 4 ص 197.

46- ریاحین الشریعه : ج 4 ص 197، ج 5 ص 106.

47- ریاحین الشریعه : ج 4 ص 332.




[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 00:52 ] [ خادمین هیئت ]

در سال 3 ه‍ در روز جنگ احد، حضرت حمزه سید الشهداء و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند(23).

در این جنگ مسلمانان هزار نفر بودند كه به نوشته عده اى سیصد نفر در بین راه برگشتند، و براى جنگ 700 نفر باقى ماند. كفار 3000 نفر بودند و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته اند. تعداد كشته هاى كفار 22 یا 23 یا 28 نفر، و تعداد شهدا 70 نفر بود(24) در این روز دندان و پیشانى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را شكستند(25).

فداكارى هاى امیر المؤ منین (علیه السلام ) در احد

در این روز بر اثر فداكاریها و شجاعتهایى كه امیر المؤ منین (علیه السلام ) در دفاع از وجود شریف خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله ) و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحتهاى زیادى بر بدن مباركش رسید. این در حالى بود كه دیگران فرار كرده بودند، و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: یا على ، آیا مى شنوى كه از آسمان تو را مدح مى كنند. یكى از ملائكه به نام رضوان مى گوید: لا سیف الا ذوالفقار و لافتى الا على . امیر المؤ منین (علیه السلام ) مى فرماید: از خوشحالى گریستم و خداوند سبحان را بر این نعمت حمد كردم (26).

در این جنگ پیروزى در ابتداء از آن مسلمانان بود، ولى مقدارى كه به تعقیب دشمن رفتند و میدان خالى شد، بازگشتند و مشغول جمع غنایم شدند و اكثر نگهبانان مخالفت دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمودند و محل نگهبانى خود را رها كردند و مانند بقیه مشغول جمع غنایم شدند.

خالد بن ولید كه از سر دسته هاى كفار در این جنگ بود از همان قسمت با كفار حمله كردند

تعداد اندكى از نگهبانان دره كه نرفته بودند شهید شدند و كفار از پشت سر به مسلمانان حمله كردند. فراریان كفار هم تا این وضع را دیدند بازگشتند و حمله به مسلمین شدت گرفت . جراحتهاى فراوانى بر بدن مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسید و شیطان فریاد بر آورد كه محمد كشته شده است ! مسلمانان با شنیدن این ندا فرار كردند، و فقط چند نفرى از وجود مبارك پیامبر (صلى الله علیه و آله ) محافظت مى كردند كه عبارت بودند از امیر المؤ منین (علیه السلام ) و ابودجانه كه شهید شد و زنى به نام نسیبه و انس بن نضر كه تازه از مدینه رسیده بود.

ابوبكر و عمر در جنگ احد

عمر بن خطاب مى گوید: در احد با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بیعت كرده بودیم بر اینكه كسى فرار نكند، و هر كس از ما كه فرار كند ضال و گمراه است ، و هر كس از ما كشته شود شهید است (27).

احمد بن حنبل مى گوید: ابوبكر و عمر در این جنگ فرار كردند. هنگامى كه امیر المؤ منین (علیه السلام ) در تعقیب فرارى ها بود، عمر در حالى كه اشك چشمانش را پاك مى كرد بر گشت و به امیر المؤ منین (علیه السلام ) عرض ‍ كرد: مرا ببخشید!! امیر المؤ منین (علیه السلام ) فرمود: «آیا تو نبودى كه صدا زدى : محمد كشته شده است ، به دین قبلى خود برگردید»؟!! عمر گفت : این كلام را ابوبكر گفته است ! در اینجا بود كه این آیه نازل شد: ان الذین تولوا منكم یوم التقى الجمعان انما استزلهم الشیطان (28).

امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: در جنگ احد امیر المؤ منین (علیه السلام ) در حال دفاع از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بودند، و دیگر اصحاب فرار مى كردند. آن حضرت همچون شیر غضبناك از قفاى گریختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسید كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اى دیگر به سرعت فرار مى كردند. حضرت فریاد بر آورد:اى جماعت ، بیعت شكستید و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را تنها گذاشتید و به سوى جهنم مى گریزید؟

عمر بن خطاب مى گوید: على را دیدم با شمشیر پهنى كه مرگ از آن مى چكید و چشمهایش از خشم مانند دو قدح خون بود، یا مانند دو كاسه روغنى كه آتش در او افروخته باشند مى درخشید، و فهمیدم كه اگر به ما برسد به یك حمله ما را خواهد كشت . این بود كه جلو رفتم و عرض كردم : «یا ابا الحسن ، تو را به خدا سوگند مى دهم كه دست از ما بردارى ، كه عرب را عادت است كه گاهى مى گریزد و گاهى حمله مى كندم زمانى كه حمله مى كند تلافى گریختن را مى نماید». پس آن حضرت ما را رها كرد؛ و به خدا قسم چنان ترسى از آن حضرت در دل من افتاد كه تاكنون از دلم خارج نشده است (29).

در این جنگ بر بدن مبارك امیر المؤ منین (علیه السلام ) هنگام حمایت از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) 90 جراحت بر صورت ، سر، سینه ، شكم ، دست و پاى مبارك رسید. جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «یا محمد، به خدا قسم این عمل على بن ابى طالب ، مواسات است». پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: «این بدان جهت است كه من از اویم و او از من است . جبرئیل عرض كرد: و من از شما دو بزرگوارم (30)».

بانویى به نام نسیبه در جنگ احد

در این روز یكى از كسانى كه جانفشانى كرد و فرار نكرد، بلكه مانع از فرار دیگران نیز شد، بانویى به نام نسیبه دختر كعب بن مازنیه بود و به او ام عماره مى گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شركت داشتند. نسیبه مسك آبى به دوش داشت و سقایت لشكر اسلام را مى نمود. هنگامى كه موقعیت را چنان دید كه مسلمین در حال فرار هستند، مشك را به كنارى انداخت و خود را پیش روى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) سپر كرد، به گونه اى كه جراحات زیادى بر او وارد شد، كه مداواى یكى از آنها تا یك سال بعد ادامه داشت .

این زن فداكار دست به شمشیر برد، و چنان ضربه اى بر ابن حمیه كه قصد كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را داشت زد كه او فرار كرد. عبد الله فرزند نسیبه خواست فرار كند كه مانع او شد و او را تشویق به جنگ و دفاع پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نمود و او قبول كرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به نسیبه فرمود: بارك الله علیك یا نسیبه . در این حال پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دید یكى از مهاجرین فرار مى كند در حالیكه سپرش را به پشتش ‍ بسته است . آن حضرت فرمودند: «اى صاحب سپر، سپرت را بیانداز و خودت به جهنم برو». سپس آن حضرت به نسیبه فرمود: «سپر او را بردار». او آن را برداشت و مشغول جنگ با مشركین شد. در این هنگام حضرت فرمود: «مقام نسیبه از مقام فلان و فلان افضل است ، چه اینكه فرار كردند(31)».

شهادت حضرت حمزه (علیه السلام )

در این روز جناب حمزه بن عبد المطلب (علیه السلام ) به شهادت رسید.

آن حضرت برادر رضاعى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بود، چون هر دو بزرگوار از زنى به نام ثویبه شیر خورده بودند(32).

آن حضرت مردى شجاع و با هیبت بود و در این جنگ به دست وحشى و به دستور هند همسر ابوسفیان كشته شد. هند به خاطر كشته شدن پدر و برادر و عمویش در جنگ بدر، ابتدا قصد نبش قبر مادر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را داشت ، ولى كفار قریش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. این بود كه او وحشى را با وعده هایى به كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) یا على مرتضى (علیه السلام ) و یا حمزه تحریك كرد. وحشى گفت : «از كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و پسر عمویش على (علیه السلام ) عاجزم ، ولى براى كشتن حمزه كمین مى كنم».

او در میدان جنگ با نیزه اى بر سینه و یا شكم مبارك آن حضرت زد و آن حضرت را شهید كرد. وقتى خبر به هند دادند، آن خبیث دستور داد سینه آن حضرت را بشكافد و جگر مبارك آن حضرت را بیرون آورد. وقتى خواست به جگر حمزه دندان بزند دندانهاى نحسش كارگر نشد. همچنین هند با خنجرى گوشها، بینى و... آن حضرت را جدا كرد و به گردن انداخت .

پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هنگامى كه حمزه را با آن وضع دیدند، گریستند و عباى مبارك را روى او كشیدند كه خواهرش صفیه او را به آن حال نبیند و فرمودند: یا عم رسول الله و اسد الله و اسد رسوله ... یا فاعل الخیرات ، كاشف الكربات .... امیر المؤ منین و فاطمه زهرا (علیها السلام ) و صفیه و دیگران بر آن حضرت گریستند(33). پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بر بدن مبارك او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد از چهل سال كه معاویه خواست نهرى از احد عبود دهد با قبر حضرت حمزه برخورد نمود و سر بیلها به پاى حمزه رسید و فورا خون جارى شد!

حضرت رضا (علیه السلام ) به نقل از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: «بهترین برادران من على (علیه السلام ) و بهترین عموهاى من حمزه است (34)».





[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 00:56 ] [ خادمین هیئت ]


عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قیس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال 173 هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی كاظم علیه السّلام ، امام رضا علیه السّلام، امام محمّدتقی علیه السّلام و امام علیّ النّقی علیه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا علیه السّلام ، امام محمّد تقی علیه السّلام و امام هادی علیه السّلام را درك كرده و احادیث فراوانی از آنان روایت كرده است .
این فرزند حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است .
حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین آگاه و به معارف مذهبی و احكام قرآن ، شناخت و معرفتی وافر داشت .
ستایشهایی كه ائمه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را سؤال و مشكلی داشتند، راهنمایی می فرمودند كه از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می شمردند و معرّفی می فرمودند
 فضائل حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از زبان ائمه علیهم السّلام

ابن قولویه در کامل الزّیارات (باب 107 صفحه 324 )از علیّ ابن حسین ابن موسی بن بابویه و او از محمّد ابن یحیی اشعری عطار قمی روایت کرده یکی از اهالی ری گفت بر حضرت ابوالحسن العسکری امام هادی علیه السّلام وارد شدم آن جناب از من پرسید کجا بودی؟

عرض کردم به زیارت سیّد الشهدا علیه السّلام رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و آگاه باش اگر قبر عبدالعظیم حسنی علیه السّلام را که در نزد شماست زیارت کرده بودی مثل آنست که حضرت حسین ابن علی را در کربلا زیارت کرده باشی

گفتار علماء درباره حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)

نجاشی در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را پس از ذکر شجره اش صاحب خطب امیر المؤمنین علیه السّلام ذکر نموده است . مرحوم میرزا حسین نوری محدّث قرن اخیر در مستدرک الوسائل صفحه 614 ذکر نام و معروفیّت وی را به امانت و راستگویی و درستکاری و اهل زهد و عبادت بودن تأکید می نماید و از قول حضرت ابوالحسن الهادی علیه السّلام پاداش زیارت او را بهشت می داند.
مرحوم کجوری در روح و ریحان از قول سیّد مرتضی علم الهدی حدیث عرض دین آن حضرت را نقل کرده است. مرحوم مجلسی در هدیة الزائرین ص 546 از مزارات معلوم و مشهور ، مرقد منّور حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در مقابل شجره ری ذکر می کند شیخ الطّائفه در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را از اصحاب امام هادی علیه السّلام  ذکر کرده و در پایان نام اورا به رضی الله عنه یاد نموده که رضی الله عنه نزد اصحاب حدیث با اهمیّت است. علّامه حلّی در خلاصه الاقوال ، حضرت عبدالعظیم  علیه السّلام را جزء ثقات و ممدوحین ذکر کرده مرحوم صدوق (ره) در صفحه 92 ثواب الاعمال از محاسن برقی حدیثی را از حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل کرده و صاحب محاسن او را رضی قلمداد نموده است.

مرحوم صدوق (ره) در من لا یحضره الفقیه کتاب صوم باب یوّم الشّک حدیثی را از قول حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل نموده و گفته این حدیث نادر است و من جز در طریق عبدالعظیم علیه السّلام ندیده ام و او هم مرضی است ، این گفتار نهایت اعتماد را میرساند.
محمّد ابن علی اردبیلی در جامع الرّواه گفتار شیخ طوسی (ره) و نجاشی را ذکر کرده است. مرحوم میرداماد رحمت الله علیه در راشحه خامسه از( رواشح السّماویه) گفته : واضح است که طریق عبدالعظیم حسنی علیه السّلام مدفون در مسجد شجره ری (حسن) شمرده شود زیرا که اهل حدیث و علما رجال وی را مدح و توصیف و تمجید نموده اند. اگر چه در گفتار علما به توثیق او تصریح نشده است من معتقدم افراد روشن و بصیری که در حدیث تخصّص داشته و در حالت رجال و محدّثین مطالعات کافی دارند از اینکه تصریح به توثیق این محدّث بزرگوار نشده اظهار ناراحتی می کنند.

و این سکوت را زشت می شمارند، مگر حضرت هادی علیه السّلام به او نفرمود ، تو به حقّ از دوستان ما هستی این فرمایش امام علیه السّلام جامع ترین تعریف درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  با در نظر گرفتن شرافت ، نسب و عظمت خانوادگی اوست ، اکنون تمام اینها دلالت دارد که وی مردی شریف و بزرگوار خوش نفس و خوش عقیده بوده و اخباری که در زیارت او از امام علیّ النّقی علیه السّلام رسیده و محدّثین بزرگی چون صدوق (ره)  و ابن قولویه (ره) آنها را در کتب خود ذکر کرده اند شاهد گویائی از مقام ارجمند وی در نزد معصومین علیهم السّلام است و گفتار دو عالم بزرگوار فوق الذکر کفایت می کند که طریق حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در درجه عالی از صحت بدانیم و اخبار و احادیث منقول وی را در اعداد" صحاح" بشماریم مرحوم شیخ عبدالله ممقانی در تنقیح المقال درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام سخن گفته ، نوشته است علّت عدم تصریح محدّثین و فقها به توثیق ایشان جلالت و بزرگواری وی را ثقه ذکر کنند ، زیرا مقام آن حضرت والاتر از ثقه می باشد. مرحوم شیخ عبّاس قمی (ره) در سفینه البحار گفتار صاحب بن عباد و بقیه علما را آورده و در مورد زیارت ایشان فضیلت زیادی را ذکر نموده است.

روایات حضرت عبدالعظیم(ع)

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به عنوان یكی از محدثین مشهور، روایات متعددی را از معصومین(علیهم السّلام) نقل نموده است.
در این مقال به ذكر برخی از احادیث مذكور می پردازیم .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با چند واسطه از قول اسباط گوید : در خدمت حضرت امام صادق علیه السّلام بودم . مردی از وی درباره آیه شریفه ( ان فی ذالك لایات للمتوسّمین ..و انها لبسبیل مقیم ) سوال می كرد ، راوی گفت: حضرت بدو فرمودند : مقصود از متوسّمین ما هستیم و سبیل مقیم نیز راهی است كه ما آن را بپا داشته ایم ، یعنی باید از طریق ما بروند تا به سر منزل مقصود برسند .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از امام رضا علیه السّلام روایت کرده که آن جناب فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو در دلهای خود از برای شیطان راهی باز نکنند و آنها را امر کن به راستگوئی در گفتار و ادای امانت و این عمل آنها موجب نزدیکی به من می شود.

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام از حضرت جواد علیه السّلام ، ایشان از پدرش و او از جدّش روایت کرده که فرمود : از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرمود : سرپیچی از فرمان و دستورات پدر و مادر از گناهان بزرگ است زیرا خداوند ( عاق) را ستمگر و بدبخت معرفی فرموده و او را به سخت ترین عذابها وعده داده است.

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود : به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم ، از پدرانت برای من حدیثی روایت فرما ، حضرت فرمود ، پدرم از جدش و او از پدرانش از حضرت امیر المومنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود : شما هرگز نمی توانید مردم را بوسیله ثروت و مالی که در دست دارید به خود متوجّه سازید ، بلکه آنان را بوسیله اخلاق و روش صحیح به خود نزدیک کنید. گوید عرض نمودم بیشتر بیان نمائید ، فرمودند : بد توشه ای است برای روز قیامت دشمنی کردن با بندگان خدا....

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود ، از حضرت ابوالحسن هادی علیه السّلام شنیدم می فرمود : مقصود از (رحیم) از رحمت و آمرزش دور شدن ، و از درگاه خداوند رانده شدن میباشد (و او شیطان است) و هیچ مؤمنی او را به یاد نمی آورد مگر با لعن و نفرت.

حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از حضرت امام جواد علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنها از حضرت امام سجّاد علیه السّلام روایت فرمودند که : روزی سلمان فارسی ، ابوذر غفاری را به خانۀ خود میهمان کرد و از میان انبان ( کیسه ) ، تکّه نان ِخشکی بیرون کشید و قدری آب بر آن پاشید. ابوذر گفت : چقدر خوب می شد که همراهِ نان ، قدری نمک هم بود !سلمان برخاست و رفت و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقداری نمک تهیّه کرد و آن را در مقابل ابوذر گذارد ، ابوذر از آن نمک به آن نان می پاشید و میل می کرد و می گفت : خداوند را سپاسگزارم که ما را تا این اندازه قناعت روزی فرموده : سلمان گفت : « اگر قناعت در کار بود ، ظرف آب به گِرو نمی رفت » .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه السّلام رسیدم و این گفتار دلنشین را از امام شنیدم که فرمود : ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح للعقل و ان کان نظرا قلیلا دیدار دوستان آرامش و سلامت عقل را در پی دارد ، اگر چه دیداری کوتاه باشد .

روزی حضرت امام رضا علیه السّلام رو به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام فرمود وچند توصیۀ راهگشای اخلاقی به او آموخت تا به شیعیان و یاران ابلاغ کند . متن فرمایش چنین بود : ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو :

* شیطان را به دلهای خویش راه ندهند .
* درگفتار خویش ، راستگو باشند و امانت را ادا کنند.
* از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند .
* به همدیگر روی آورند و به دیدار و ملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است .
* آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را در دنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و در آن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.
* به ایشان بگو : همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و از خطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگر کسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و از ولایت ما خارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک »


روزی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از حضرت امام هادی علیه السّلام شنید که فرمود : همانا پروردگار ، ابراهیم را دوست خود گرفت، زیرا که او بر حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیتش علیهم السّلام بسیار صلوات می فرستاد.

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی در محضر مبارک امام جواد علیه السّلام بودم . عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید . حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : پدرم علیه السّلام از جدّم علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنان از حضرت امیرمؤمنان علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود :

*هر کس خود را بی نیاز بداند ( در امور مهم بدون مشورت عمل کند ) خود را درخطر افکنده است.
*هر کس در دام خودبینی افتاد ، نابود خواهد شد.
*هر کس یقین کند آنچه را می دهد عوض دارد هرگز در بخشش و احسان کوتاهی نخواهد کرد.


حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : که وجود مقّدس حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السّلام فرمود : ارزش هر کس به اندازه اعمال نیکوی اوست .

حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام به محمّد بن مسلم فرمود :مردم تو را گول نزنند ، زیرا که مسئولّیت کارهای تو ، به خودت متوجّه است و به آنها ارتباط ندارد ، ایّام عمرت را به کارهای بیهوده نگذران ، روزهای زندگی را به چون و چرا به هدر مده ، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای روزانۀ تو را محاسبه و یادداشت می کنند . اگر عمل نیکی را انجام دادی ، گرچه کوچک باشد ، حقیر مشمار ، برای اینکه آن را خواهی دید در جایی که تو را خشنود سازد ، و اگر کار بدی انجام دادی ، آن را نیز کوچک مشمار زیرا که به تو خواهد رسید در هنگامی که تورا بدحال سازد ، و نیکی کن ، بدرستی که من چیزی را ندیدم که انسان ر ا از زودتر به مقصد رساند از عمل خوبِ تازه ای که در مقابل گناه کهنه ای انجام دهد .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که روزی به وجود مقدّس حضرت امام جواد علیه السّلام عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید .

حضرت امام جواد علیه السّلام از قول پدر وجّد و از وجود مقدّس حضرت امیر المؤمنین علیهم السّلام روایت فرمود که :

المرء مخبوءٌ تحت لسانه.
دانش و شخصیت هر کس در زیر زبانش مخفی است .

ما هلک امرء عرف قدره.
هر کس قدر خود را بشناسد ، هلاک نمی شود .

التّدبیر قبل العمل یومنک من النّدم
تدبیر و اندیشیدن پیش از انجام هر کار ، تو را از پشیمانی نگه می دارد .






[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 00:00 ] [ خادمین هیئت ]

روز چهاردهم ماه شوّال:

۱٫مرگ عبدالملک بن مروان

در سال ۸۶ هجری عبدالملک بن مروان سفاک بخیل ، در دمشق به هلاکت رسید ( ۱)، و بعضی ۱۵ شوال را ذکر کرده اند.(۲) این در حالی بود که در ۲۱ سال و ۶ ماه خلافت را غصب کرده بود . او پیش از سلطنت پیوسته ملازمت مسجد را داشت و تلاوت قرآن می نمود و او را حمامه المسجد می گفتند! وقتی خبر سلطنت به او رسید قرآن را بر هم نهاد و گفت: ” سلام علیک هذا فراق بینی و بینک ” : ” خداحافظ ، این آغاز جدایی بین من و توست “!!

بیماری او که سخت شد طبیب گفت: اگر آب بخورد می میرد. ولی تشنگی بر او غالب شد و از پسرش ولید آب طلبید . او گفت: اگر آب بیاشامی خواهی مرد مرد! عبدالملک به دخترش التماس کرد که آب بدهد ، اما ولید پسرش مانع شد . عبدالملک گفت: بگذاربه من آب بدهند ، و گرنه تو را از ولیعهدی خلع می کنم ، ولید اجازه داد و عبدالملک آب خورد و مُرد.

از بزرگترین جنایات او به شهادت رساندن امام زین العابدین علیه السلام و مسلط کردن حجاج ثقفی بر شیعیان امبرالمؤمنین علیه السلام بود.(۳ .)

—————————————————–

۱٫تتمه المنتهی: ص ۱۰۵ . فیض العلام: ص ۷۳ . مستدرک سقینه البحار: ج ۵ ص ۲۱۶ . قلائد النحور: ج شوال ، ص ۹۴ .

۲٫ قلائد النحور: ج شوال ، ص ۹۴ .

۳٫ منتهی الآمال : ج ۲ ص ۳۹ . تتمه المنتهی : ص ۱۰۶




[ سه شنبه 29 تیر 1395 ] [ 00:00 ] [ خادمین هیئت ]

در این روز سنه 247، (متوكل ) خلیفه دهم عباسى كشته شد و این بسبب آن بود كه آن خبیث ، امیرالمؤ منین علیه السلام را سخت دشمن میداشت و تنقیص مى نمود آن جناب را. روزى بحسب عادت میشوم خویش اسم مبارك آن حضرت را برد و بر آن جناب جسارت كرد. (منتصر) فرزندش در آن مجلس حاضر بود. از شنیدن ناسزا به (امیرالمؤ منین ) رنگش متغیر گشت و در غضب رفت . (متوكل ) او را شتم كرد و این بیت انشاد كرد:

((غضب  الفتى  لابن  عمه راءس  الفتى  فى  حرامه))

منتصر در صدد قتل او بر آمد و چند نفر از غلامان خاص (متوكل ) را براى كشتن او معین كرد. در شب سوم یا چهارم این ماه در حالى كه (متوكل ) مشغول شرب خمر بود بر او ریختند و خونش بر یختند و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در اخبار غیبیه خود اشاره باو كرده در آنجا كه فرموده : (( و عاشرهم اكفرهم یقتله اخص الخلق به.متوكل مردى خبیث السیرة و بد سریرة و چنانچه امیرالمؤ منین فرموده (اكفر آل عباس ) بوده و با (آل ابوطالب ) سخت دشمنى میكرد.

ابوالفرج  نقل كرده كه (عمر بن فرج ) را والى مدینه و مكه كرده بود. عمر منع كرد مردم را از احسان با آل ابوطالب و سخت در عقب این كار شد، بحدى كه اگر خبر میرسید باو كه یكى احسان كرده بایشان اگر چه بچیز كمى بوده او را عقوبت میكرد. لاجرم مردمان دست از رعایت ایشان برداشتنند و بحدى كار برایشان سخت شد كه تمام لباسهاى زن ها علویات ، كهنه و پاره شده بود و یك لباس درست نداشتند كه نماز در آن بخوانند، مگر یك پیراهن درست كه براى ایشان بود. هرگاه میخواستند نماز بخوانند یك یك بنوبت آن پیراهن را مى پوشیدند و نماز میخواندند و چون هر یك فارغ میشد، بیرون میكرد و بدیگرى میداد و خود چرخ ریسى و مى نشست و پیوسته باین عسرت روزگار گذارنیدند تا (متوكل ) هلاك شد.

و هم از كارهاى (متوكل ) آن بوده كه منع كرد مردم را از زیارت (قبر امام حسین علیه السلام ) و زیارت امیرالمؤ منین علیه السلام و همت خود را بر آن گماشت كه آثار قبر مطهر حسینى را محو و نابود نماید (( و یابى الله الا ان یتم نوره )) .

گفته شده كه متوكل هفده مرتبه این قبر شریف را خراب كرد و باز بصورت اولى برگشت .

و در حدیث زائده است كه حضرت زینب (ع ) در وقت حركت از كربلا، چون جزع و اضطراب امام چهارم (ع ) را دید عرضكرد:

(( و ینصبون لهنا الطف علما لقبر ابیك سید الشهداء لایدرس اثره ))

یعنى در زمین كربلا بر قبر پدرت (سید الشهداء علیه السلام ) علامتى نصب كنند كه اثر آن هرگز بر طرف نشود و بمرور لیالى و ایام ، محو و مطموس نگردد و هر چند كه سلاطین كفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و كوشش نمایند، ظهورش زیاده گردد و علوش بالاتر خواهد گرفت .

و چنان شد كه آن عالمه غیر معلمه فرموده . پیوسته مردم بزیارت آن قبر مطهر رفتند و در تعمیرات آن قبر منوره كوشیدند و مجاورت آنجارا اختیار كردند تا نوبت رسید كه شهر نو بینان نمودند و عمارتهاى عالیه و قصور بسیار پاكیزه بنا كردند كه فعلا مشاهد است .

و امیرالمؤ منین علیه السلام از عمارتها و قصور آنجا خبر داده در آنجا كه فرموده : (( كانى بالقصور قد شیدت حول قبر الحسین و كانى بالمحال تخرج من الكوفة الى قبر الحسین ((

شیخ بهائى فرموده كه در این روز غزوه (حنین ) واقع شده بعد از فتح مكه بمدت پانزده روز و لشكر اسلام دوازده هزار نفر بودند و كشته نشد از ایشان جز چهار نفر، انتهى .

بدآنكه (حنین ) و ادئى ایست میان مكه و طائف كه حضرت رسول صلى الله علیه وآله با لشكر هوازن و ثقیف محاربه فرمودند در آنجا. و این دو قبیله متفق شده بودند و مى آمدند براى قتل مسلمانان چون خبر بحضرت رسول (ص ) رسید با دوازده هزار نفر متوجه ایشان شد كه دو هزار ایشان از (طلقا) بودند.

(ابوبكر) چون كثرت مسلمانان و قلت كفار را بدید، چشم بر آنها زد و گفت : (( لن نغلب الیوم من قلة )) - چشم زخم ابوبكر بر مسلمانان تاءثیر كرد. كفار كمین كرده بودند. ناگاه از كمین گاه بیرون شدند و مسلمانان را تیر باران كردند و مسلمانان راه فرار پیش گرفتند و تمامى فرار كردند، جز ده نفر كه نه تن آنها از بنى هاشم بودند و یكتن از انصار كه (ایمن بن ام ایمن ) باشد كه در آن جنگ شهید گشت و بروایتى جز چهار نفر كسى باقى نماند كه سه نفر ایشان از بنى هاشم بود. امیرالمؤ منین علیه السلام و عباس و ابوسفیان الحارث بن عبدالمطلب .

پیغمبر در آن روز سوار براستر بود؛ استر خود را نهیب میداد و روباروى دشمن حمله میكرد و میفرمود:

)) انا  النبى  لاكذب

انا  بن  عبدالمطلب  ((

و جز در این حرب در جنگاهى دیگر نقل نشده كه خود آن حضرت رزم داده باشد و عباس و ابوسفیان ؛ ركاب و لجام استر را گرفته بودند و نمیگذاشتند كه آنحضرت بمیان و دشمنان در آید و از این جا معلوم شود كثرت شجاعت آنحضرت ، چه آنكه استر لایق كر و فر نیست و از هنگامه ستیز، پاى گریز ندارد با اینحال رسولخدا(ص ) بر دشمن حمله میكرد و نسب خود را نیز اظهار میفرمود. پس عباس ماءمور شد كه فراریان را ندا در دهد و او مردى جهورى الصوت بود كه تا یكفرسخ و بیشتر نداى او میرفت .

پس عباس بآو از بلند ندا كرد:

)) یامعشر المهاجرین و الانصار یااهل بیعة الشجره یا اصحاب سورة البقرة الى این تفرون((.

و از اصحاب سوره بقره اشارت است به آیاتى كه از بهر حال نازلشده :

))قال تعالى فلما كتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم(( .

پس اصحاب مراجعت كردند تا نزدیك بصد كس فراهم شد و رسولخدا(ص ) فرمود: (( الان حمى الوطیس )) یعنى اكنون تنور حرب گرم شد و مشتى خاك و سنگریزه به جانى كفار ریخت و فرمود شاهت الوجوه .

هیچكس از هوازن نماند جز آنكه چشم و گوشش از آن خاك پر شد و شكست بر ایشان افتاد. امیرالمؤ منین ، ابوجرول را كه از ابطال و ساعان مردم هوازن بود ورایتى سیاه در دست داشت و جمعى از مسلمانان را كشته بود، بضربتى او را بخاك هلاك افكند. مشركین را بعد از قتل او توان اندك شد و امیرالمؤ منین (ع ) بعد از تقل ابوجرول ، چهل كس دیگر را بجهنم فرستاد. چنان ایشان را دو نیمه كرد كه اگر بمیران سنجیده مى شدند، خردلى تفاوت نداشتند و رسولخدا(ص ) از خدا طلب نصرت كرد و جنود الهى نازل شد و یكسره كفار منهزم شدند و مسلمانان فتح كردند.

 

 




[ جمعه 18 تیر 1395 ] [ 00:00 ] [ خادمین هیئت ]

اللهم العن قتلة امیرالمومنین(علیه السلام)

پرده برداشتن ازدروغ های تاریخ در باره قتل امیرالمومنین

ابن ملجم مسلمان بود یا یهودی ،ردپای عمر بن خطاب وبنی امیه در قتل امیرالمومنین علی(علیه السلام)

خیلی ها در مورد کشتن حضرت علی (علیه السلام) سعی کردند ازجمله ابابکر ،عمر،عثمان وخالدبن ولید(لعنةالله علیهم) ولی موفق نشدند.

اما اشقی الاشقیاء ابن ملجم (لعنةالله علیه) در 19ماه رمضان در محراب مسجدکوفه در حالیکه مولا در حال نماز بودن به سر مبارک آن حضرت با شمشیر ضربتی وارد ساخته که آن حضرت در اثر آن در روز 21 رمضان به شهادت رسیدند. حال ما در این نوشتار در مورد ترور آن حضرت مختصری بررسی میکنیم .

اولین مطلب در مورد دروغ وکذب بودن این داستان پردازی تاریخی است که سه نفر ازخوارج در کنار خانه کعبه هم قسم شدند زعماء مسلمین را که باعث فتنه وجنگ شدند یعنی امیرالمومنین (علیه السلام)و معاویه و عمروعاص(لعنةالله علیهما) رابه قتل برساند.که معاویه مجروح شد وعمروعاص کس دیگری رابه نماز فرستاد وکشته شد.

این مطلب از دروغ های بنی امیه و خدعه های عمروعاص بود که آن زمان شایعه کردندوهدفشان انکارومحوکردن اشتراک معاویه وعمروعاص در قتل امیرالمومنین(علیه السلام) بود ونیز ترس از عکس العمل اصحاب آن حضرت در خونخواهی وانتقام گیری داشتند لذا این روایت دروغین را ساختند والا چطور میشود آن دو کشته نمی شوند وفقط امیرالمومنین(علیه السلام) به شهادت میرسد!!! وابن ملجم هیچ اشاره ای به اجتماع سه نفره شان نمیکند!!!!

در حالیکه صحیح این است که:

بعد از آنکه درجنگ صفین با خدعه حکمیت عمروعاص ،معاویه جان سالم به در برد وبعداز گذشت مدتی از آن امیرالمومنین (علیه السلام) برای بیرون کردن معاویه ازشام قصد جنگ با اوراکردو مردم عراق را به این کار تشویق کرد و لشکر وسلاح وامکانات لازم را فراهم کرد(همانگونه که بعد از شهادت آن حضرت امام حسن_علیه السلام_ به جنگ معاویه رفت)

معاویه برای فرار از جنگ با آن حضرت که این بار دیگر شکست میخورد فکر ترور آن حضرت را کردند لذا اموال زیادی جهت این کار به کوفه برای بعضی ازاصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)که ایمان ضعیفی داشتندجهت تطمیع آنان فرستادومعاویه می گفت من بعداز جنگ صفین با علی علیه السلام بدون لشگر ومهمات جنگیدم.عمروعاص زمانیکه حاکم مصر شد ومحمد بن ابی بکر رابه شهادت رساندابن ملجم در لشکراو بودپس از اودرخواست کرد امیرالمومنین(علیه السلام) رادر حال نماز در مسجد کوفه به قتل رساند ابن ملجم با این پیشنهاد موافقت کرد ومال کثیری از او در یافت کرد. به کوفه آمد وبر قبیله بنی مراد وارد شد وآنها از سخنان وحرکات واعمال او برای امیرالمومنین(علیه السلام) از سوی این غریبه احساس خطر کردند اورا گرفتند ونزدآن حضرت آوردند وماجرا را برای مولا نقل کردند ومولا ازاو سئوال هایی کرد ومتوجه شد این همان قاتل اوست ولی اورا به خاطر جرمی که مرتکب نشده آزاد کرد وبعد ابن ملجم از سوی عمروعاص خودش را به اشعث معرفی کرد اشعث اورا همراه شبیب بن بجر به خانهء فاحشه کوفه قطامه برد آن زن به آنها شراب دادخوردند ولباس حریر که برمرد حرام است برتن آنها کردو ابن ملجم صدهزار درهم که عمروعاص به او داده بود را به قطامه داد وتا صبح کناراو بود وقطام مهریه عقدش راقتل امیرالمومنین علیه السلام قرار داد وابن ملجم صبح با شبیب و وردان به سرپرستی اشعث اقدام به قتل امیرالمومنین (علیه السلام) کردند . اشعث قبل از این مولا را تهدید به مرگ کرده بودوهمچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند:همانا اشعث در قتل امیرالمومنین(علیه السلام) شریک است ودخترش جعده به امام حسن (علیه السلام) سمّ داد وپسرش محمد در قتل امام حسین(علیه السلام) شریک بود.

دروغ دیگر ((ابن ملجم که بود))

اینکه در مورد ابن ملجم دروغ ساختند که او از خوارج بود خیلی اهل عبادات وقرآن ونمازو ....بود

بدانید که ابن ملجم اصلا اهل کوفه نبود ونه ازخوارج ودرهیچ جنگ جمل وصفین و نهروان حضور نداشت و اولین بار که در کوفه آمد مهمان قبیله بنی مراد بود ونه اینکه مرادی باشدو قبیله بنی مراد اورا نزد مولا آوردند ومولا به او گفت بنشین . مدتی در چهره او نگریست و بعد فرمود از توسئوال هایی می پرسم پاسخ بده واز او قسم گرفت وبعد پرسید آیا تو در بین کودکان گدایی نمی کردی ودر بین آنها به پستی نبودی که هر وقت میامدی تورا میدیدند میگفتند پسر زن سگ چران آمد؟

جواب داد: آری به خدا.

آیا بر مردی (خضرنبی) نگذشتی ودر تو نظر کرد وبه تو گفت یا اشقی الاخرین چه کسی ناقه ثمود را پی کرد(سربرید)؟ جواب داد: آری.

مولا پرسید: آیا مادرت به تو نگفت به تو بار دار شد در زمانیکه حائضه بود؟ پس او را چیز اندکی میدانست. جواب داد : آری آن را به من گفت . اگر تو چیزی را کتمان میکردی منهم این منزلت را پنهان میکردم. پس مولا به اوفرمود بایست . پس ایستاد سپس فرمودند: شنیدم از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود همانا قاتل تو شبه یهود است بلکه یهودی است.

امام به ابن ملجم فرمودند: نمی بینم تورا مگر از بدترین خلایق خداوند.

وابن ملجم از فرزندان کشنده وذبح کنند شتر صالح در قوم ثمود بود.

توجه کنیداصلا آن ملعون قبل از این با مولا ملاقاتی نداشتند و این حرفها تمام این عبادات ظاهری که از او نشان دادند دروغی وکذب بنی امیه است که متخصص در دروغ پردازی بودند.

ابن ملجم یهودی زاده ولدزنا وازنیروهای بنی امیه واهل مصروفاسق فاجر کافر دنیا پرست بود.

عمر و ابن ملجم(لعنة الله علیهما)

در زمانیکه عمار یاسر وعده ای امثال او گفتند: اگر عمر بمیرد ما با علی (علیه السلام) بیعت میکنیم. عمر تهدید کردوگفت : همانا بیعت با ابابکر خطایی بود که خداوند مسلمین را از شرآن نگهداشت واگر دوباره خواست تکرارشود آن شخص را بکشید.

همچنین عمر به دشمنان اهل بیت از امویین و اعراب و منافقان مدینه سرزمین هایی را بخشید بدین جهت که امام علی (علیه السلام) واولادش هرگز به خلافت نرسند واو عمروعاص را به مصر فرستاد و دستور داد ابن ملجم را معلم کودکان مصر قرار دهد .

رسول خدا در مورد عمروعاص ومعاویه فرمودند:آن دو هرگز برحق جمع نمیشوند وهرگاه آن دو را کنار هم دیدید آن دورا ازهم جدا کنید. وجای تعجب نیست که عمر بن خطاب آن دو را دردو ولایت کنار هم مصر وشام حاکم کرد ومخالفت رسول خدا را کرد تا آنها با همکاری هم فتنه ها اعمال شیطانی کنند بزرگان دین را بکشند وبه انحراف بکشند.

ترجمه و اقتباس از کتاب صحابه قتلوا انبیاء و اوصیا / نوشته : دکتر نجاح طایی




[ شنبه 5 تیر 1395 ] [ 00:45 ] [ خادمین هیئت ]

در ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ هجری در نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیری مسموم به دست ناپاک عبدالرحمن ابن ملجم منافق بر فرق مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت وارد شد.

در ۱۳ ماه رمضان سال ۴۰ هجری حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از فارق شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند. (۱) در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان کلماتی دُرربار در حقایق اسلام ، در آخر بیانات شریف خود ، به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: تا امروز چند روز از ماه مبارک رمضان می گذرد؟ امام مجتبی علیه السلام فرمود: ۱۳ روز گذشته است. از امام حسین علیه السلام پرسیدند: چند روز باقی مانده است ؟ امام حسین علیه السلام فرمود: ۱۷ روز باقی مانده است. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست به محاسن مبارک گرفتند و فرمودند: نزدیک است این موی من به خون سرم خضاب شود .

درشب ۱۶ ماه رمضان سال ۴۰ هجری امیرالمؤمنین علیه السلام در خواب پیامبر صلی الله علیه واله را دیدند ، و آن حضرت به نزدیک شدن ملاقاتشان در بهشت به امیرالمؤمنین علیه السلام بشارت دادند ، و امیرالمؤمنین علیه السلام به دخترشان ام کلثوم علیها السلام خبر دادند. (۲)

در شب نوزدهم امیرالمؤمنین علیه السلام روزه را در منزل ام کلثوم علیها السلام افطار نمودند.( ۳)

در شب ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ هجری وردان و شبیب که با ابن ملجم در شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام همراه بودند ، در حین درگیری کشته شدند.(۴.)

در سال چهلم گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و بر کشتگان نهروان گریستند. سه نفر از آنان با هم پیمان بستند که در یک شب امیرالمؤمنین علیه السلام و عمروعاص و معاویه را بکشند.

ابن ملجم کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام را بر عهده گرفت و وارد کوفه شد و با کمک قطام بنت اخضر که ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت ، و با همدستی شبیب بن بجره و وردان بن مجاله تصمیم خود را عملی کرد .

در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح ، امیرالمؤمنین علیه السلام وارد مسجد شد و صدای نازنین ایشان به یا ایها الناس ، الصلاة بلند شد .

سپس آن حضرت مشغول نماز شد. هنگامی که در رکعت اول سر از سجده برداشت شبیب بر آن حضرت حمله ور شد ، ولی شمشیرش خطا کرد. بلافاصله ابن ملجم لعنة الله علیه حمله کرد و شمشیر او فرق مبارک آن حضرت را شکافت و محاسن شریفش به خون فرق مبارکش خضاب شد ، و صدای مبارکش بلند شد: بِسمِ اللهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسولِ الله ، فُزتُ وَ رَبَّ الکَعبَةِ.

صدای جبرئیل بلند شد :

تَهَدَّمَت وَاللهِ اَرکانُ الهُدی وَ انطَمَسَت اَعلامُ التُّقی وَانفَصَمَت العُروَةُ الوُثقی ، قُتِلَ ابنُ عَمَّ المُصطَفی ، قُتِلَ الوَصیُّ المُجتَبی ، قُتِلَ عَلیٌ المُرتَضی ، قَتَلَهُ اَشقَی الاَشقیاء“.

۱.الوقایع و الحوادث: ج ۱ ص ۱۳۹ . مستدرک سفینة البحار: ج ۵ ص ۲۱۳ .

۲. ارشاد: ج ۲ ص ۱۵ . الوقایع . الحوادث: ج ۱ ص ۲۴۲ .

۳.الوقایع و الحوادث: ج ۱ ص ۲۴۲ .

۴. نفائح العلام: ص ۴۱.




[ شنبه 5 تیر 1395 ] [ 00:32 ] [ خادمین هیئت ]

صیحه آسمانی


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج (سوره مباركه ق آیه شریفه 42)

یعنی: بشنو روزی را که گوینده ائی از جای نزدیکی صدا زند . روزی که صدای بحق را می شنوند . آن روز ، روز قیامت است !!

امام جعفر صادق (ع) فرمود : گوینده ، اسم حضرت قائم (عج) و پدرش را می برد ، و این صدا صدای آسمانی است ، و آن در روز قیام حضرت قائم علیه السلام است .

منبع :
بحارالانوار جلد 25 ص 274

 

1-از نشانه های حتمی ظهور حضرت حجت ـ که درود خداوند بر او باد و جان همه جهانیان فدای خاک قدومش باد ـ صیحه آسمانی است. بر اساس روایاتی که در باره آخرالزمان و نشانه های ظهور وارد شده است، یکی از حوادث سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام شنیده شدن صدایی آسمانی است که قریب الوقوع بودن ظهور حضرت را اعلام می کند و همه مردم جهان این ندا را با زبان خودشان می شنوند. همچنین از برخی روایات در این باره چنین بر می آید که این حادثه شگفت در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان رخ می دهد.
امام باقر علیه السلام می‌فرمایند:
"مردم شرق و غرب به اختلاف می گرایند. اهل قبله (مسلمانان) نیز دچار اختلاف می‌شوند. مردم از ناامنی به شدّت رنج می‌برند و این چنین روزگار سپری می‌شود تا منادی آسمانی ندا سردهد. چون بانگ آسمانی را شنیدید بشتابید."

( غیبت نعمانی ص 139) 
زراره از امام صادق علیه السلام روایت می کند كه حضرت فرمود: 
"ندامی‌كند منادی به اسم قائم علیه السلام"گفت:"پرسیدم خاص است یا عام؟"
فرمود:"عام است، می‌شنوند هر قومی به زبان خود."

روایت شده از امیرالمؤمنین علیه السلام كه فرمود:
"منادی ندا می‌كند از آسمان كه: ای گروه مردم! امیر شما فلان است و این،‌ آن مهدی است كه پر می كند زمین را از عدل و داد،چنانچه پرشده ازظلم و ستم."
در روایات همچنین آمده است كه دو ندا مردم را به خود جلب می‌كند كه نشانه‌ای از قیام مظهر عدل خدا بر بسیط خاك است. یكی ندایی از آسمان كه جبرائیل آن را سر می‌دهد و دیگری ندایی از زمین كه شیطان صاحب آن ندا می‌باشد، كه گویا این ندای دوم همان خروج سفیانی شیطان صفت از منطقه شام و سوریه است. امام باقر علیه السلام در فرازی از یك روایت در بیان علائم و كیفیت ظهور چنین می فرمایند:
"به ناچاراین دو صیحه پیش از قیام قائم (عج) شنیده خواهد شد؛ یكی از آسمان كه صدای جبرئیل امین است و دیگری از زمین كه صدای شیطان لعین است."

واكنش مردم:

امام صادق علیه السلام حالت و واكنش مردم را در قبال صیحه چنین ترسیم

می فرمایند: 
"هنگامی كه بانگ آسمانی را بشنوند، مانند كسی كه بر سرش مرغ نشسته باشد، خشكشان می‌زند. تمامی دشمنان خدا در برابر صیحه آسمانی خاضع و منقاد می‌شوند. اگر در خبری هم دچار شكّ و تردید باشند در مورد صیحه آسمانی هیچ تردیدی نخواهند داشت، كه با نام پدر و نام اجداد طاهرین او (حضرت مهدی علیه السلام) ندا داده خواهد شد."

(غیبت نعمانی، ص136)


صیحه آسمانی چه می گوید؟
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: "به هنگام خروج قائم عج منادی آسمان بانگ می زند: هان ای مردمان! خداوند مهلت ستمگران را پایان بخشید و بهترین امّت محمد صلّی الله علیه و آله را به پیشوایی و سرپرستی شما برگزید، خود را در مکّه به او برسانید"

(بحار الانوار ، ج 52 ص304)
امام باقر علیه السّلام در این باره می فرمایند: "منادی آسمانی در اوّل صبح بانگ بر می آورد: ای مردمان ! آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست. شیطان که نفرین خدا بر او باد، در آخر همان روز بانگ بر می آورد: حق با سفیانی و پیروان اوست."

( بحار الانوار ج52 ص206)

زمان وقوع صیحه
در روایت بلند بالایی که ابن عقده از امام باقر علیه السّلام نقل می کند ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش می شوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران پرده نشین نیزبا شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنند که خروج کنند."

(بحار الانوار: علامه مجلسی، ج52 ص230و 234و 290و 348و 354




طبقه بندی: اخبار و احادیث مهم آخرالزمان،
[ جمعه 4 تیر 1395 ] [ 00:22 ] [ خادمین هیئت ]

در شب ۱۷ رمضان در سال ۵۸ هجری در مدینه ، عایشه دختر ابوبکر به دست معاویه کشته شد ، و به سزای اعمالش رسید.(۱۳) دو قول دیگر در این باره ۲۹ رجب و آخر ذی الحجه است .

پیامبر صلی الله علیه واله دوست داشت تا زنده است مرگ و دفن عایشه را ببیند. (۱۴)

ابن ابی الحدید می گوید: اگر خلیفۀ دوم به جای علی علیه السلام بود هر آینه عایشه را قطعه قطعه می کرد.(۱۵)

معاویه چون می خواست برای پسرش یزید از مردم بیعت بگیرد ، عایشه انکار آن کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت: برادرم محمد را کشتی ، و برای یزید بیعت می گیری؟ معاویه ترسید که مبادا او ایجاد فتنه کند . لذا در خانۀ خود چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشا به خانۀ خود خواند . وقتی عایشه وارد شد ، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد . همین که روی آن نشست ، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد . معاویه در چاه چندین نیزۀ مسموم تعبیه کرده بود و هنگامی که عایشه در چاه افتاد فوراً کار او ساخته شد.

عایشه در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه واله با آن حضرت رفتار نامناسبی داشت؟ با امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت صدیقه علیها السلام و همسران پیامبر رفتارهای زشت و کینه توزانه ای روا داشت ؟ واقعۀ جمل و کشته شدن حدود بیست هزار نفر از مسلمین به خاطر فتنۀ او از کارهای معروف اوست.(۱۶)

وقتی حضرت زهرا علیها السلام به شهادت رسید ، همسران رسول خدا صلی الله علیه واله برای سر سلامتی امیرالمؤمنین آمدند جز عایشه که اظهار مریضی کرد و سخنی گفت که دلالت بر خوشحالی او داشت.(۱۷)

از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که غلامش را عبدالرحمن نام نهاد و گفت: این نام گذاری را به خاطر محبتم به قاتل علی بن ابی طالب یعنی عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم.(۱۸)

۳. فیض العلام: ص ۳۶ . نفائح العلام: ص ۲۷۵ . مستدرک سفینة البحار : ج ۵ ص ۲۱۴ – ۲۱۵ ( سال ۵۸ و ۶۸ هجری

۱۴.سبعة من السلف: ص ۲۶۸.

۱۵. شرح ابن ابی الحدید: ج ۱۷ ص ۲۵۴ .

۱۶. مسند احمد ، صحیح بخاری ، صحیح نسائی ، السیرة الحلبیه ، صحیح مسلم باب الغیرة من کتاب العشرة.

۱۷. شرح ابن ابی الحدید: ج ۹ ص ۱۹۸ . ریاحین الشریعة : ج ۲ ص ۳۵۷ .

۱۸. ریاحین الشریعة: ج ۲ ص ۳۵۷ . سفینة البحار: ج ۳ ص ۷۴۱ . بحار النوار : ج ۲۸ ص ۱۹۴ ، ج ۳۲ ص ۳۴۱ .

برای آشنایی بیشتر با این فاجره مبینه در اینجا كلیك كنید





[ چهارشنبه 2 تیر 1395 ] [ 00:31 ] [ خادمین هیئت ]

شب نیمه ماه رمضان سال سوم ه دومین امام شیعیان حضرت ابو محمد حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام در شهر مدینه به دنیا آمدند.۱

القاب آن حضرت: سید،سبط، امین ، حجت، بر، نقی ، زکی، مجتبی ، زاهد.

رنگ مبارکش سرخ وسفید ، دیدگان مبارکش گشاده و چشمانش مشکی بود.گونه مبارکش هموار و محاسنش انبوه و موی سرش مجعد بود.گردن مبارک در نور و صفا مانند صیقل زده ، میانه بالا و شانه هایی گشاده داشت و از همه مردم خوشروتر بود.خضاب بسیار می کرد.و بدن شریفش در نهایت لطافت بود.۲

در روز هفتم ولادت آن حضرت، مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها آن مولود مبارک را در پارچه حریری که جبرئیل علیه السلام آن را برای پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم از بهشت آورده بود،پیچید و خدمت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آورد، و آن حضرت نام مبارکش را حسن نهاد و گوسفندی برای حضرتش عقیقه نمود.۳


۱. ارشاد:ج۲ص۵.فیض العلام:ص۳۴.بحار الانوار:ج۴۳ص۲۵۰،ج۹۵ص۱۹۲.اعلام الوری :ج۱ص۴۰۲.کشف الغمة: ج۱ص۵۱۴.مسار الشیعة:ص۷.کافی ج۲ص۴۸۰.مصباح کفعمی :ج۲ص۵۵۹.اعدد القویة:ص۲۸.تقویم المحسنین :ص۱۱.تاریخ الخلفاء :ص۱۸۸.

۲. منتهی الآمال :ج۱ص۲۱۹-۲۲۰.

۳. ارشاد:ج۲ص۵.فیض العلام:ص۳۴.بحار الانوار:ج۴۳ص۲۵۰،ج۹۵ص۱۹۲.اعلام الوری :ج۱ص۴۰۲.کشف الغمة: ج۱ص۵۱۴.مسار الشیعة:ص۷.کافی ج۲ص۴۸۰.مصباح کفعمی :ج۲ص۵۵۹.اعدد القویة:ص۲۸.تقویم المحسنین :ص۱۱.تاریخ الخلفاء :ص۱۸۸

 وقتی که خدا هم گرفتار حسن شد
خلقت همه یکباره خریدار حسن شد
جایی که شود خالق ما عاشق مخلوق
اینجاست که دل عاشق و بیمار حسن شد
دانی که مجنونی مجنون ز کجا بود
آن روز که او لایق دیدار حسن شد
پرسند کجا یوسف کنعان شده عاشق
آن روز که خود راهی بازار حسن شد
موسای نبی هر چه به کف داشت به اعجاز
خود زنده ز یک غمزه ی دلبار حسن شد
آتش به خلیل است اگر بَرد و سلامت
یک دم متوسل سوی انوار حسن شد
 از بس که هلال رمضان زلف شکن بود
کامل شد و آئینه ی رخسار حسن شد
عباس اگر هست علمدار برادر
دیده ست که ارباب علمدار حسن شد

گردیده بخت یار من از لطف کردگار

گر گشته ام محبُ فدایی هشت و چار

با پای خود به درگهشان آمدم؟ نه لیک

بر جذبه نگاه کریمی شدم دچار

تابید نور چشم او بدل تیره ام و شد

روشن تر از مه و به کواکب طلایه دار

... اما که بود او، که همه بود زو بود

گر او نبد، بعالم هستی نبد قرار

اسمش حسن علیه السّلام که کرده خداوند محسنش

وصفش به حُسن در همه ادوار روزگار

با آن همه تنزل او تا لباس خاک

صد جبرئیل چهر ورا گشته پرده دار

تا خلق یک زمان ننشینند بر قیاس

بین حسن علیه السّلام و حضرت جبار ذوالوقار

شهره بود به بخشش و اما بدان که هست

بخشش ز ابتدا به خیل عطایاش وام دار

تا این زمان ندید و نبیند الی الابد

چشم فقیر دهر چو او به خود هیچ سفره دار

سبط نبی و ابن ولی زاده بتول (سلام الله علیها)

صد آفرین بر این نسب و بر چنین تبار

او هست امام اگر بکشد تیغ بهر قیام

یا آنکه برای صلاح کند صلح اختیار

ار بهر حضرتش ز صداقت تو شیعه ای

بی واهمه براه برائت قدم گذار

هر کس به عترت نبوی کرده دشمنی

لعنش تو بی درنگ و امان بر زبان بیار

پروا مکن اگر ز صحابه بدیدیش

یا خواندی اسم او بزنان نبی ، بدار

دل را قوی که نیست دلیلی به اهلیّت

هم صحبتی برای کسی با رسولِ یار

در مصحف شریف نخواندی ز قول حق

تقوی بود ملاک تقرب به حیّ بار

هرگز مگو روا نبود لعن عایشه لعنة الله علیه

هفتاد چوب تیر و جسم حسن علیه السّلام را به یاد آر

یارب بحق ماه مدینه علیه السّلام، غریب دهر

بنما درود ما به سلاطین دین نثار

وز بهر خاطر دل پر درد مجتبی علیه السّلام

هر دم بنار اهل سقیفه اضافه دار

دیگر رسیده جان به لب شیعه یا کریم

بر ما رسان تو وارث کرار ذوالفقار

تا مؤمنان ز ظلم اجانب رهاند و

از دشمنان دین تو در اورد دمار




[ سه شنبه 1 تیر 1395 ] [ 00:35 ] [ خادمین هیئت ]


در سال ۶۷ه در چنین روزی مختار بن ابی عبیده ثقفی به شهادت رسید، و مزار او کنار حضرت مسلم علیه السلام در انتهای مسجد کوفه است.۱

مصعب بعد از به شهادت رساندن مختار، دستور داد همسر او را دستگیر کنند.او زنی مؤمنه به نام عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری بود.مصعب گفت:برائت بجوی از شوهرت.او گفت:چگونه برائت بجویم از کسی که روزها روزه و شبها به نماز مشغول بود، و خون خود را برای خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نثار کرد و خونخواهی فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نمود؟مصعب در حالتی که شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده بود،گفت:پس تو را به شوهرت ملحق می کنم.همسر مختار جواب داد:پس از این مرگ بهشت است و به خدا قسم هیچ چیزی را بر محبتم به علی بن ابیطالب علیه السلام ترجیح نمی دهم.

در گرمای هوا در صحرایی بین حیره و کوفه دست و پای او را بستند و بعد گردن او را زدند و سر از بدنش جدا کردند. این زن مؤمنه اولین زن شهیدی است که در محبت امیر المؤمنین علیه السلام با شکنجه کشته شد.۲

۱.تتمة المنتهی:۹۱-۹۲. الوقایع الحوادث:ج۱ص۱۵۷.فیض العلام:ص۳۳.بحارالانوار:ج۴۵ص۳۸۶،مستدرک سفینة البحار:ج۵ص۲۱۵..

۲.المختار الثقفی:ص۴۰.





[ دوشنبه 31 خرداد 1395 ] [ 00:47 ] [ خادمین هیئت ]

حضرت خدیجه کبری (س)

حضرت خدیجه در طول زندگى محسود بود، او رفت ودر جوار پروردگار مأوا گزید ولى حسد حاسدان با ارتحال او پایان نیافت.
حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، در مورد یكى از همسران پیامبر(عایشه) مى گوید: هرگز اتفاق نیفتاد كه مرا ببیند وبه مادرم ناسزا نگوید.
از این رهگذر در احادیث فراوان آمده است كه به هنگام ظهور حضرت بقیةالله ارواحنا فداه، خداى منان او را زنده مى سازد، حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف بر او حد قذف جارى مى كند، كه به ماریه، مادر ابراهیم تهمت ناموسى زده بود وانتقام مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها را از او مى گیرد.(65)
در صحیح بخارى از یكى از همسران پیامبر صلى الله علیه وآله(عایشه) روایت شده كه گفت: 
من هرگز به احدى از همسران پیامبر همانند خدیجه حسد نورزیدم، در حالى كه هرگز او را ندیده بودم از بس كه پیامبر از او یاد مى كرد. گاهى مى گفتم: گویى به جز خدیجه هیچ زنى در این دنیا نبوده است؟!
وى مى افزاید: روزى به شدت بر خدیجه حسد ورزیدم، به پیامبر گفتم: چقدر از خدیجه سخن خواهى گفت، مگر خداى متعال بهتر از او را به تو ارزانى نكرده است؟ 
فرمود: به خدا سوگند، خداى متعال بهتر از او را به من روزى نكرده، او به من ایمان آورد هنگامى كه دیگران كفر ورزیدند، او همه ثروتش را در اختیار من نهاد، هنگامى كه دیگران دریغ كردند، خداى منان از او برایم فرزند روزى كرد واز دیگران روزى نكرد.(66)

[65] . بحرانى، حلیة الابرار، (چاپ سنگى)، ج 2، ب 54.
[66] . ابن حجر، فتح البارى، ج 7، ص 137.

السلام علیک یا ام المومنین یا خدیجةالکبری

مثل فدک نام توراهم غصب کرده اند
تو بهترین مصداق ام المومنینی
حالا ببین نسل تو دنیا را گرفته
با این حساب اول شما ام البنینی

حضرت بی بی خدیجه علیها سلام تنها بانویی است که نسل طیب و طاهر رسول اکرم (ص) از او باقی ماند او تنها بانوی شایسته ای است که خداوند او را وعاء و ظرف انوار درخشان امامت قرار داد. پیامبر فرمودند : جبرییل امین به من بشارت میدهد که خداوند نسل مرا از او قرار میدهد و امامان امت و خلفای من از او خواهند بود
(بحارالانوار ج18ص230)



[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 00:43 ] [ خادمین هیئت ]

آمدن نامه های اهل کوفه برای امام حسین علیه السلام

در سال ۶۰ه جمعیاز کوفیان نامه های مردم کوفه را برای امام حسین علیه السلام آوردند.۱که از جمله نام سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبة و رفاعةبن شداد بجلی و حبیب بن مظاهر و جمعی از شیعیان آن حضرت در آنها بود، که توسط عبد الله بن مسمع همدانی و عبدالله بن وال خدمت امام علیه السلام آورده شد.

وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

در این روز حضرت خدیجه کبری سلام الله علیه ا ز دنیا رحلت فرمودند.۲ این قول بنابر نقل ۴۵ روز بعد از رحلت جناب ابوطالب علیه السلام است.۳اقوال دیگر در رحلت آن حضرت چنین است:۲۳ رجب،۲۷ رجب، آخر رجب، اول ماه رمضان، ۱۲ماه رمضان .آن حضرت بعد از حضرت ابوطالب علیه السلام به سه روز فاصله و به قولی یک ماه و به قولی ۴۵ روز و به قولی ۵۰روز وفات کرده است.۴

آن حضرت نخستین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود، و تا تا خدیجه زنده بود نبی گرامی اسلام همسری اختیلر نفرمودند.سبقت به اسلام و خدمت او به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلمزیاده از آن است که ذکر شود.در فضیلت آن حضرت همین بس که والده مکرمه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها است، و همه ذراری پپامبر صلی الله علیه و آله وسلم به ایشان منتهی می شوند.۵

آن حضرت هنگام رحلت چند وصیت به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نمودند، و با آن همه فداکاری و انفاق مال ، به پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم عرض کردند:”یا رسول الله مرا ببخشید که در حق شما کوتاهی کردم “. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودن:”حاشا و کلا!من از شما تقصیری ندیدم<بلکه منتهی سعی و کوشش خود را در حق من نمودی.شما در خانه من زحمات زیادی متحمل شدی. اموالت را در راه خدا بذل و بخشش نمودی”

آنگاه خدیجه عرض کرد: یا رسول الله شما را وصیت می کنم به این دختر-و به حضرت فاطمه اشاره نمود-این دختر بعد از من یتیم و غریب است.کسی از زنهای قریش او را اذیت نکند.کسی به صورت او لطمه ای نزند، به روی او داد نزند و مکروهی نبیند.۶

آن حضرت اولین زنی است که پیامبر را تصدیق نمود، و اول زنی است که در مکه با رسول خدا نماز جماعت خواند،و اول زنی است که ایمان خود را در مکه در میان مشرکین اظهار نمود و تمام اموال خود را به پیامبر بخشید، و اول زنی است که ایمانش با قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام به درجه کمال رسید.

روزی پیامبر خدیجه را خواست و در کنار خود نشانید و فرمود:این جبرئیل است و می گوید:برای اسلام شروطی است که عبارتند از: اقرا به یگانگی خداوند متعال، اقرار به رسالت رسولان،اقرار به معاد و اصول این شریعت و احکام آن، اطاعت از اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او یکی بعد از دیگری با برائت از دشمنان ایشان.

خدیجه سلام الله علیها به همۀ آنها اقرار نمود و ائمه طاهرین به خصوص امیرالمؤمنین علیه السلام را تصدیق کرد. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم فرمود: «هو مولاک و مولی المؤمنین و امامهم بعدی»: یعنی «علی مولای تو و مولای مؤمنان بعد از من و امام ایشان است». آنگاه از خدیجه سلام الله علیها در قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام عهد مؤکد گرفت. سپس رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم یک یک از اصول و فروع دین حتی آداب وضو و نماز و روزه و حج و جهاد و صلۀ رحم و واجبات و محرمات را بیان فرمود.

سپس پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم دست خود را بالای دست امیرالمؤمنین علیه السلام نهاد و خدیجه علیها السلام دست خود را بالای دست رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم نهاد و به این ترتیب با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمود.۷

۱.الوقایع والحوادث: ج۱ ص۱۱۲ . بحارالانوار: ج۴۴ ص۳۳۳ .

۲.الوقایع والحوادث: ج۱ ص۱۲۷؛ فیض العلام: ص۲۷ غ مسارالشیعة: ص۶-۷ ؛ نفائح العلام:ص ۱۵-۱۹۱ .

۳.نفائح العلام:ص۱۵۸؛ تقویم المحسنین: ص۱۱.

۴.نفائح العلام:ص۱۹۱، منتخب التواریخ: ص۴۳ ؛ بحارالانوار:ج۱۹ ص۲۵ ؛ توضیح المقاصد:ص۲۲.

۵.فیض العلام:ص۲۷.

۶.شجره طوبی: ج۲ ص۲۳۴-۲۳۵.

۷.بحارالانوار: ج۱۸ ص۲۳۲ ، ج۶۵ ص۳۹۲.




[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 00:00 ] [ خادمین هیئت ]
اقتلوا الوزغ فانها منسوخ بنی امیة
(بحارالانوار ج27ص269ح19،الحرائج ص823مشارق فصل ششم) 

حکم پدر مروان: جاسوسی پیامبر را میکرد و حرفهای ایشان را در بین مشرکان با تمسخر و استهزاء بیان میکرد وپیامبر را در راه رفتن مسخره میکرد
پیامبر خطاب به او فرمودند :(وزغ بن وزغ الملعون بن ملعون) اورا به طائف تبعیدکردند1
و اما مادرش :
حضرت اما حسین علیه السلام چندین مرتبه در مواقع مختلف مروان را : ((یابن الزرقاء _پسر زن بدکاره_...یابن آکلة القمل _پسر زن پشه وشپش خور _ ...یابن اللخنا _پسر زن بد بو _...))خطاب کرده است .2
زرقاء از زنان بدکاره بود که برفحشاء ضرب المثل بوده است در تاریخ است که مادر مروان نامش امیه و در جاهلیت از زنان بد کاره بوده و پرچمی داشت که با آن برای عمل فحشاء شناخنه میشد و به نام ام حنبل زرقاء شهرت داشت 3
چند نمونه از دشمنی او با اهل بیت علیهم السلام :
1-همراهی او با عثمان در جنایات عثمان علیه اهل بیت و همراهی او در جنگ جمل با سلیتهء عرب عایشه در جنگ جمل و همراهی او با معاویه در جنگ صفین
2- تیر باران کردن بدن و تابوت مبارک  حضرت امام مجتبی علیه السلام به همراه عایشه
3- سعی وتحریک کردن ولید حاکم مدینه به قتل امام حسین علیه السلام
4- نقش او در جنایت واقعه حره در مدینه .........................
مروان دراز لندهور که ازبس دراز بی قواره بود به خیط باطل مشهور شده بود بعد از به درک رفتن یزید حرامزاده همسر وی رابه عقد خود در آورد و همسر یزید زهری در غذایش ریخت و او لال شد سرانجام بالشتی بر دهان او گذاشت و با کنیزان روی آن نشست تا اینکه به درک واصل شد .
1:ملاحم ابن طاووس 13باب 25
2:بحارالانوار ج44/ص211_
3:کتاب ادوار فقه_محمود شهابی خراسانی



[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ 00:57 ] [ خادمین هیئت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 36 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


روایات/احادیث/معجزات/مداحی/سخنرانی
/تصاویر/اشعار اهل بیت علیهم السلام

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آخرین مطالب

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

در زندگی هر یك از ما گاهی بر سر دو راهی قرار می گیریم و بعد از مشورت با دیگرانم و زدن تمامی درها اگر نتوانستیم راه خودمان را انتخاب كنیم به استخاره روی می اوریم و از خداوند طلب خیر میكنیم .

ابتدا نیت نمایید سپس روی استخاره بگیر کلیک فرمایید
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوه ‎ للّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. ‎ اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین