هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران
غم حسین(علیه السلام) عین عبادت است
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون راجع به وبلاگ ما




صفحات جانبی
[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 17:40 ] [ خادمین هیئت ]

شیعه غیرتى امیرالمومنین ، نیت كن و بخون زندگینامه ى جناب میثم تمار رو در شب شهادت ایشان
الهى شهادت به حب مولا نصیب همه ى عاشقان امیرالمومنین گردان .
میثم تمار همان‌طور که از اسمش مشخص است، خرما فروشی بود که در کوفه زندگی می‌کرد و از موالیان بود.
او ایرانى و اهل آذربایجان بود
میثم، آزاد شده امیرالمومنین علی علیه‌السلام
ایشان اولین بار امیرالمومنین را در کوفه دیدار می‌کند و در آن زمان جناب میثم غلام یک زن عرب بوده و چون موالی بوده خدمتگزاری این خانواده را در کوفه انجام می‌داده است.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام، میثم را که غلام و برده آن زن عرب بوده، می‌خرد و آزاد می‌کند،میثم آزاد شده امیرالمومنین علیه‌السلام است.

پیشگویی حضرت علی علیه‌السلام از شهادت میثم
داستان از این قرار است که ایشان یک صبحی خدمت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌رسد و به منزل حضرت می‌رود. حضرت در چشمان میثم خیره می‌شود و می‌فرماید: به خدا قسم روزی را می‌بینم که به خاطر دوستی تو با من، دست و زبانت را می‌برند و تو را از نخل آویزان می‌کنند.
میثم می‌پرسد: آیا واقعا این اتفاق می‌‌افتد؟ حضرت می‌فرمایند: آری به خدای کعبه قسم که این اتفاق می‌افتد و این رازی است که پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفته است. میثم در پاسخ به امیرالمومنین می‌گوید: هرگز پیامبر اکرم دروغ نمی‌گوید و من ایمان دارم همان چیزی که شما فرمودید، اتفاق می‌افتد.
20
سال از این ماجرا می‌گذرد. امیرالمومنین و امام حسن مجتبی علیهم‌السلام به شهادت رسیده‌اند.
در نهایت پیشگویی که امیرالمومنین علیه‌السلام درمورد شهادت میثم تمار می‌کند، به واقعیت می‌پیوندد. وقتی عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه می‌شود، دستور می‌دهد تا یاران و مرتبطین با امام حسین علیه‌السلام را دستگیر کنند.
میثم نیز دستگیر می‌شود و هنگامی که با دستان بسته او را به دیدار عبید الله می‌برند، عبیدالله با تمسخر می‌گوید این برده ایرانی اینقدر مهم شده است که با حسین علیه‌السلام دیدار می‌کند و وارد نهاد سیاست شده است.
میثم از چهره‌های سرشناس کوفه بوده و همه او را به عنوان شیعه ائمه اطهار می‌شناختند. در جایی نقل شده که ابن زیاد به جناب میثم جسارت می‌کند و از اینکه میثم با دشمنان خلیفه که یزید بوده، رویارویی می‌کند و با امام حسین علیه‌السلام ارتباط گرفته، ایشان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد.

ابن زیاد تا حدی پیش می‌رود که می‌گوید الآن خدای تو کجاست که تو را کمک کند. میثم خون از چهره پاک می‌کند و می‌گوید در کمین تو و دشمنان است. در نهایت میثم اینقدر درشت‌گویی می‌کند و پاسخ‌های دندان شکن به ابن زیاد می‌دهد که وی می‌گوید چطور جرأت می‌کنی با من این‌گونه صحبت کنی؟
میثم می‌گوید امیرالمومنین علیه‌السلام به من گفته تو زبان مرا می‌بری و از نخلی آویزانم می‌کنی و در پایان مرا می‌کشی.
ابن زیاد برای اینکه امیرالمومنین علیه‌السلام را دروغگو خطاب کرده باشد، می‌گوید حالا که این‌طور است، من برخلاف آن گفته کار می کنم. اما میثم که ایمان کامل به ائمه خود داشته، می‌گوید مولای من هرگز دروغ نمی‌گوید و این به واقعیت می‌پیوندد.
عبیدالله، میثم را زندانی می‌کند. میثم در زندان کوفه شروع به سخنرانی می‌کند و زندانیان را علیه حکومت مرکزی بنی‌امیه و یزید و حاکمیت کوفه یعنی عبیدالله، بر می‌شوراند. میثم تمار اینقدر از اینها بدگویی می‌کند تا نظام سلطه مجبور می‌شود ایشان را از زندان خارج کرده و دست و پای ایشان را بریده و بر نخلی آویزان کند.
جناب میثم هنوز بر بالای دار با دست و پای بریده، دست از برداشتن پرده از چهره کریه نظام سلطه اموی نمی‌کشد و برای مردم صحبت می‌کند و ظلم حکومت را افشا می‌کند. تا جایی پیش می‌رود که در روز سوم همان جا بالای دار عبیدالله مجبور می‌شود همان پیش‌گویی حضرت امیر علیه‌السلام را رقم بزند.
عبیدالله بن زیاد دستور می‌دهد تا زبان جناب میثم را می‌برند و سپس ایشان با نیزه‌ای توسط عبیدالله به شهادت می‌رسد. این‌گونه وعده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه‌السلام درباره جناب میثم به واقعیت می‌پیوندد

 




[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 00:20 ] [ خادمین هیئت ]
22 ذی الحجة
شهادت جناب میثم تمار (رحمة الله علیه)

در این روز در سال 60 هـ میثم تمار به دلیل وفاداری به امام حسین علیه السلام به دست ابن زیاد لعنة الله علیه به دار آویخته شد و به شهادت رسید.
اعلام الوری:ج1 ص343. قلائد النحور:ج ذی الحجة،ص416. منتخب التواریخ:ص131. مراقد المعارف:ج2ص340. وقایع الشهور:ص240.
تاریخ شهادت میثم 19 ذی الحجه و روز عاشورا نیز نقل شده است.
مستدرک سفینة البحار: ج5 ص 214.


میثم بن یحیی اسدی که به خاطر خرما فروشی به تمار معروف بود یکی از یاران نزدیک امام علی (علیه السلام) بود و از آن حضرت به اندازه استعداد خویش، دانش و معرفت فرا گرفت و بر رازهای نهان و اخبار غیبی اطلاع یافت. یوسف بن عمران روایت می کند که میثم تمار به من گفت: روزی حضرت علی (علیه السلام) مرا خواست و فرمود:«چگونه خواهد بود حال تو آن زمان که فرومایه بنی امیه(عبیدالله بن زیاد) تو را بخواند و بخواهد از من برائت جویی؟»عرض کردم من از شما برائت نمی جویم. امام فرمود «به خدا سوگند او در آن حال تو را به صلیب می کشد»گفتم صبر پیشه می کنم و این کار بر من بسیار اندک است. امام فرمود«در آن حال در بهشت با من خواهی بود»میثم هر روز سراغ درختی که امام علی (علیه السلام) نشانی اش را داده بود و چوبه دارش بود می رفت و آن جا را آب و جارو می کرد و به نماز می ایستاد.
با آمدن عبید الله به کوفه و شهادت مسلم بن عقیل، میثم تمار را به کوفه و نزد عبیدالله بردند از او خواستند
ازامام علی (علیه السلام) برائت جوید و او را دشنام دهد اما میثم از این کار امتناع کرد. او را به همان درخت بستند، اما میثم همچنان از فضایل امام علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) برای مردم سخن می گفت.او سه روز تمام بر بالای دار مقاومت کرد و تا توان داست از نیکی های امام علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) و ستم کاری های یزید بن معاویه و عبیدالله برای مردم سخن گفت. در روز چهارم دست ها و پاهایش را قطع کردند و زبانش را از کام بیرون کشیدند و بر بدن شریفش نیزه زدند و به همان حال که امام علی (علیه السلام) پیشگویی کرده بود به شهادت رسید.



طبقه بندی: ماه ذیحجه واقعه ها،
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 00:30 ] [ خادمین هیئت ]
خروج ابراهیم بن مالک اشتر برای جنگ با ابن زیاد

هنگامی كه كوفه را جناب مختار رحمه الله از قتله سید الشهداء علیه السلام پاك كرد، در این روز ابراهیم بن مالك اشتر با 12000 یا به روایت ابن نما با كمتر از 20000 نفر برای جنگ با ابن زیاد از كوفه خارج شد و مختار به مشایعت او رفت.
 لشكر ابراهیم تا كنار نهر خازر در پنج فرسخی موصل رفت، و آن مكان را لشكرگاه كرد. عبیدالله به موصل آمد و آنجا را با سی هزار یا هشتاد هزار سواره تصرف كرد و آماده جنگ با لشكر ابراهیم شدند. 
شبی كه فردایش جنگ شروع می‏شد، خواب به چشمان ابراهیم بن مالك نیامد و این كلمات را بارها برای لشكرش تكرار كرد: «ایها الناس، شمایید انصار دین و شیعه امیرالمومنین علیه السلام، و این است عبیدالله بن مرجانه قاتل حسین بن علی علیه السلام. این است كه پسر فاطمه زهرا سلام الله علیها را از جرعه‏ای آب منع كرد در حالی كه عیالات و اطفال او فریاد «العطش» می‏زدند. او بود كه مانع شد كه پسر پیامبر صلی الله علیه و آله به جایی برود، و اطراف او را گرفتند تا با لب تشنه شهیدش كردند و عیالات او را مانند كنیزان بر شتران سوار كرده به شام بردند. به خدا قسم فرعونیان با بنی اسراییل نكردند آنچه این ملاعین با ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله كردند». 
سپس ابراهیم دعا كرد كه خداوند نصرت و پیروزی را نصیب ما فرماید، چون ما برای خونخواهی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله غضب كرده‏ایم. 
صبح قسمتهای مختلف لشكر و پرچم‏ها را بازدید نمود و جنگ آغاز شد. سرانجام بعد از چند روز جنگ، و فرار لشكر عبیدالله بن زیاددر روز عاشورای سال 67 ه’ عبیدالله به دست ابراهیم بن مالك اشتر نخعی به دركات جهنم شتافت و سر او را برای مختار فرستادند. 

(بحار الانوار: ج 45، ص 380 - 384. فرسان الهیجاء: ج 2، ص 235 - 238)



طبقه بندی: ماه ذیحجه واقعه ها،
[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 13:11 ] [ خادمین هیئت ]

<<وان یكاد الذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر ویقولون انه لمجنون وماهو الا ذكر للعالمین>>

سال 10هجری آخرین حج پیامبر است،حجه الوداع،عده ای ازمنافقین قریش(عمر،ابابكر،عثمان ،معاویه،سالم غلام ابی حذیفه،معاذبن جبل و...)  در كنار كعبه عهد نامه ای را به نام صحیفه ملعونه امضا كردند كه پیامبر را بكشند و نگذارند جانشینی او در خانواده اش بماند وبنی هاشم را از آن محروم كنند .  

هنگام بازكشت برطبق نقشه قبلی زودتر حركت كردند در بالای گردنه ای كه محل گذر رسول خدا بود كمین كردند تا سنگهای بزرگی را پایین بغلطانند ورسول خدا را بكشند،اما جبرییل نازل شد و آن حضرت را باخبر كرد رسول خدا سوار بر شترش پشت كوهی كمین كرد و ناگهان آسمان مانند روز روشن شد وحذیفهخادم حضرت تمام منافقان را كه پنهان شده بودند را دید و این سوءقصد نافرجام ماند(و جالب اینجا كه تمام آن افراد هنگام نماز صبح فردا در صف اول جماعت پشت سر رسول خدا ایستاده بودند).

وقتی كه كاروان به منطقه غدیر خم رسید آیه از سوی خداوند نازل شد كه ای پیامبر آنچه برتو در مورد حضرت علی (ع) نازل شده رابه مردم برسان كه اگر چنین نكنی رسالت خود را انجام ندادی و خدا تورا ازشر مردم محفوظ میداردو به امر خدا پیامبر تمام حجاج كه جلو رفته بودند را وآنها كه عقب بودند را جمع كرد و ولایت حضرت امیرالمومنین علی (ع)  را اعلام كرد وخطبه غدیریه را ایراد فرمودند.


وقتی به مدینه بازگشتند بعضی از آن منافقین به ظاهر آمدند وتوبه كردند ولی باز همان عهد را باهم بستند و در نتیجه پیامبر راتقریبا 70 روز بعد عمر وابابكر وعایشه وحفصه مسموم كردند وبه قتل رساندند و سقیفه را برپا نمودند و خلافت امیرالمومنین را غصب نمودند و تصمیم گرفتند همانگونه كه رسول الله را به قتل رساندند تمام خانواده اش راهم بكشند واین كار را به مرور زمان انجام دادند و كتاب خدا و احادیث نبوی را تحریف كردند و دین خدا را فاسد كردند .

اللهم العنهم جمیعا                                                                                    

 

 




طبقه بندی: آیات قرآن درموردلعن و تبری،
[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 00:55 ] [ خادمین هیئت ]

            

                     متحیرم چه نامم شه ملک لا فتا را

روایت شده كه حضرت امیر(ع ) روزى بر منبر كوفه خطبه مى خواند و در ضمن خطبه فرمود: اى مردم از من بپرسید، قبل از اینكه مرا از دست بدهید. از راه هاى آسمان ها بپرسید كه من به آنها داناتر از راه هاى زمین هستم . پس مردى از بین آن جماعت برخاست و گفت : یا امیرالمؤ منین ، جبرئیل الآن كجاست ؟
فرمود: مرا بگذار تا بنگرم . سپس نگاهى به بالا و بر زمین و به راست و چپ نموده ، فرمود: تو جبرئیل هستى . پس جبرئیل از بین آن قوم پرواز كرد و با بالش سقف مسجد را شكافت و مردم تكبیر گفتند و عرضه داشتند: یا امیرالمؤ منین ، از كجا دانستى او جبرئیل است ؟
فرمود: من به آسمان نظر انداختم و نظرم به آن چه بر بالاى عرش و حجب بود رسید. وقتى به زمین نگاه كردم ، بینایى من در تمام طبقات زمین تا ثرى (قعر آن ) نفوذ كرد و هنگامى كه به راست و چپ نگاه كردم ، آنچه را خداوند آفریده دیدم ، ولى جبرئیل را در بین مخلوقات ندیدم ، به همین علت ، دانستم كه این (سؤ ال كننده ) همان جبرئیل است ...

منبع: على (ع ) و المناقب ، ص 190

رسول خدا (ص) فرمودند: خداى براى برادرم على بن ابى طالب فضائل بیشمارى مقرر كرده هر كه یك فضیلت او را ذكر كند با اعتراف بدان خدا گناهان گذشته و آینده‏اش را بیامرزد گرچه با گناه جن و انس بمحشر آید و هر كه یك فضیلت از او بنویسد تا آن نوشته بماند فرشتگان برایش آمرزش جویند و هر كه بفضیلتى از او گوش دهد خدا گناهانى كه بگوش كرده بیامرزد و هر كه بیك فضیلتش نگاه كند خدا گناهانى كه با چشم كرده بیامرزد سپس رسول خدا (ص) فرمود نگاه بر على بن ابى طالب (ع) عبادتست و یاد آوریش عبادتست و ایمان بنده پذیرفته نیست جز بولایت او و برائت از دشمنان او و صلى اللَّه على نبینا محمد و آله اجمعین (امالی صدوق ص.138)

رسول خدا (ص) فرمودند: ای علی غیر از من و تو احدی خدا را آن طور که لایق شناسائی است نشناخت و نشناخت احدی تو را آن طور که سزاوار شناسائی هستی مگر خدا و من. (بحار الانوار ج 39ص84 )

امام صادق (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (ع) که رسول اکرم (ص) فرمودند: همانا خدای تبارک و تعالی برای برادرم علیّ بن ابی طالب (ع) فضیلت هائی قرار داده که غیر خدا عدد آن را نمی داند. پس هر کس فضیلتی از فضائل او را ذکر کند و بدان اقرار و اعتراف داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد. (امالی شیخ صدوق ص138 )

پیامبر رحمت(ص): اگر درختان قلم و دریاها مركب و جن و انس حسابگر و نویسنده باشند نتواند فضائل علی بن ابیطالب را برشمارند (بحارالانوار 40/49/85)

امام حسین (ع) نقل نمودند از پدر بزرگوارش و او از رسول خدا که فرمودند: اگر آنچه دربارة علی (ع) نازل شده را اظهار کنم حضرت علی (ع) در هیچ جایی از زمین پا نمی گذارد مگر این که خاک زیر قدمش تا به آب رسد به عنوان تبرّک برمی داشتند( كشف الغمه ص110)

سلمان گوید: قسم به آن که جانم در دست قدرت اوست اگر شما را خبر دهم به آن فضائل علی (ع) که در تورات است هر آینه گروهی از شما می گویند او (سلمان) البته دیوانه است و گروهی دیگر گویند: خدایا بیامرز کشندة سلمان را. (بحار الانوار ج 38 ص47 )

امّ سلمه رضی الله عنها گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم، می فرمود: هیچ گروهی اجتماع نکردند که فضائل علی بن ابی طالب را یادآور شوند مگر این که ملائکه آسمان بر آنها هبوط نموده به طوری که اطراف آنها را احاطه می نمایند و زمانی که این جمعیت از هم جدا شوند، ملائکه بع طرف آسمان بالا رفته، چون با سایر ملائکه برخورد می کنند آنها می گویند: ما بوی خوشی از شما استشمام می کنیم که تا به حال چنین بوی عطری به مشام ما نخورده بود و از این خوشبوتر ندیده بودیم در جواب می گویند: ما نزد گروهی بودیم که آنها محمّد و اهل بیت (ع) را یاد می کردند از بوی خوش آنها ما هم معطّر شدیم آنها گویند ما را به طرف آنها ببرید (تا ما هم معطّر شویم) پس گویند آنها متفرق گشته هر کدام به منزلشان رفتند. در جواب گویند: ما را به آن محلی که آنها بودند ببرید تا از آن محلّ خوشبو، و معطر شویم. (بحارالانوار ج38ص199)

شجاعت او چنان است که نام همه ی شجاعان پیش از خود را از یاد مردمان برده است و نام همه ی کسانی را که پس از او می آیند ، محو نموده است . شجاعت هر شجاعی در این جهان ، به او پایان می پذیرد و در مورد شجاعت ، در خاوران و باختران زمین ، تنها به نام علی (ع) ندا داده می شود. پایگاه و پایداری‌های او در جنگ چنان شهرتی دارد كه تا روز قیامت به آن مثل‌ها زده خواهد شد. او دلاوری است كه هرگز از حریفی نگریخت و از هیچ سپاهی نترسید؛ با هیچ هماوردی هم‌نبرد نشد مگر این كه او را كشت و هرگز ضربتی نزد كه نیاز به ضربت دوم داشته باشد؛ هركس را كه كشت با یك ضربت كارش را تمام كرد. در حدیث هست كه: "ضربه‌های او همیشه تك ضرب و یكی بود."( شرح ابن ابی الحدید – جلد ۲– صفحه ی ۲۰و ۲۱ )

شجاعت و نیروى بازوى على علیه السلام اظهر من الشمس بود و مخالفین و دشمنانش نیز او را به شجاعت می‌ستودند، مشهور است كه با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن ولید را فشار داد به طوری كه خالد نعره زد و نزدیك به هلاكت بود. در غزوات پیغمبر صلى الله علیه و آله بسیار اتفاق افتاده بود كه على علیه السلام در مقابل دشمنان ایستادگى كرده بود و اگر آن حضرت نبود كار مسلمین یكسره می‌شد.
در قاموس زندگانى على علیه السلام كلمه ترس معنى و مفهومى نداشت او نه از جنگ میترسید و نه از مرگ وحشت میكرد در سراسر زندگانى خود با مرگ و خطر هم آغوش بود و بارها میفرمود : والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه؛ به خدا سوگند پسر ابیطالب به مرگ بیشتر از طفل شیرخوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است. (نهج البلاغه كلام ۵ ، علی كیست؟ ص ۲۵۰)

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

سوگند به خداوند اگر اندیشه نداشتم از این که بگویند در حق علی(ع) طوایفی از امت من آن چه را که نصاری درباره عیسی(ع) گفتند, هر آینه در خصوص او سخنانی می گفتم که گذر نمی کرد بر هیچ جمعی مگر این که خاک قدم او را برای تبرک برمی داشتند.

منبع: شرح نهج البلاغه ج 9

حضرت رسول الله(ص) فرمودند:

من وعلی(ع) نوری بودیم در قرب خداوند قبل از خلقت آدم(ع) به چهارده هزار سال و چون خداوند آدم(ع) را آفرید آن را به دو جزو قسمت کرد و یک جزو از آن من بودم و یک جزو آن علی(ع) است.

منبع: شرح نهج البلاغه ج9- احمد بن حنبل در مسند

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

هر که اراده کند که نظر نماید بر آدم(ع) در علم او وبه سوی نوح(ع) در تقوای او و بر ابراهیم(ع) در خلیل الله بودن او و به موسی(ع) در هیبت او و به عیسی(ع) در عبادت او, پس آن کس نظر کند به علی(ع) که اوصاف آن پیغمبران(ع) در علی(ع) است.

منبع: امالی طوسی مجلس 12- امالی مفید مجلس 2, ح3- اختصاص ص 224

حضرت رسول الله(ص) می فرمایند:

یا علی سوگند به خداوند اگر اهل زمین تو را دوست می داشتند, چنان که اهل آسمان تو را دوست می دارند, هر آینه خداوند احدی را در آتش دوزخ عذاب نمی کرد.

منبع: بحار الانوار ج 39,ص 288- تفسیر البرهان ج 4, ص 521




طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ 13:29 ] [ خادمین هیئت ]

با توجه به اینکه در تمامی منابع معتبر شیعه واقعه غدیر به طور کامل همراه با وقایع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکرشده است ازذکرمنابع شیعه درزمینه سندواقعه غدیرخودداری کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر کردیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب" الغدیر" علامه امینی مراجعه کنید.

   1. اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.

   2. 
اخبارالدول وآثارالاول:ص102.

   3. 
أربعین الهروی:ص12.

   4. 
أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581-545 و681 .

   5. 
الارشاد: ص420.

   6. 
أسباب النزول:ص135.

   7. 
أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.

   8. 
الامامه و السیاسه:ج1 ص109.

   9. 
أنساب الاشراف:ج1 ص156.

  10. 
البدایه و النهایه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.

  11. 
بلاغات النساء:ص72.

  12. 
تاریخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.

  13. 
التاریخ الکبیر:ج1ص375-ج2قسم2ص194.

  14. 
تاریخ الخلفاء:ص114و158و179.

  15. 
تفسیر الثعلبی:ص78و104و181و235.

  16. 
تفسیر الطبری:ج3ص428.

  17. 
تفسیر فخر الرازی:ج3ص636.

  18. 
التمهید(باقلانی):ص171.

  19. 
الجمع بین الصحاح:ص458.

  20. 
حیاه الصحابه:ج2ص769.

  21. 
حلیه الاولیاء:ج5ص26و363-ج6ص294.

  22. 
الخصائص:ص4و49و51.

  23. 
خصائص النسائی:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124.

  24. 
الخصائص(السیوطی):ص18.

  25. 
الخطط والآثار(مقریزی):ص220.

  26. 
الدر المنثور:ج2ص259و298.

  27. 
دول الاسلام(ذهبی):ج1ص20.

  28. 
ذخائرالعقبی:ص67و68.

  29. 
روضات الجنات(زمجی):ص158.

  30. 
سر العالمین(غزالی):ص16.

  31. 
سنن الترمذی:ج5ص591 .

  32. 
سنن ابن ماجه:ج1 ص43.

  33. 
سنن النسائی:ج5 ص45.

  34. 
سنن المصطفی صلی الله علیه و آله:ج1ص45.

  35. 
السیره النبویه(زینی):ج3 ص3.

  36. 
شرح نهج البلاغه(ابن أبی الحدید):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج9ص217.

  37. 
الشرف الموبد(نبهانی):ص58و113.

  38. 
شواهد التنزیل:ج1ص158و190.

  39. 
صحیح الترمذی:ج1ص32-ج2ص298-ج5ص633.

  40. 
صحیح مسلم:ج4ص1873.

  41. 
الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.

  42. 
طبقات ابن سعد:ج3ص335.

  43. 
العقد الفرید:ج5ص317.

  44. 
عمده الاخبار:ص191.

  45. 
الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.

  46. 
الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111-ج2ص560و563و569و592و599-ج3ص27و35.

  47. 
فضائل الصحابه:ج2ص610و682.

  48. 
الکفایه:ص151.

  49. 
کفایه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.

  50. 
کنز العمال:ج1ص48-ج6ص397-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص209.

  51. 
الکوکب الدری:ج1ص39.

  52. 
مجمع الفوائد:ج9ص103-108و163.

  53. 
مختلف الحدیث(ابن قتیبه):ص52و276.

  54. 
مروج الذهب:ج2ص11.

  55. 
مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631.

  56. 
مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و419-494-ج6ص476.

  57. 
مسند الطیالسی:ص111.

  58. 
مصابیح السنه:ج2ص202و275.

  59. 
معارج النبوه:ج1ص329.

  60. 
المعارف(ابن قتیبه):ص58.

  61. 
معالم الایمان(دباغ):ج2ص299.

  62. 
المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332.

  63. 
معجم البلدان:ج2ص389.

  64. 
المعجم الصغیر:ج1ص64و71.

  65. 
المعجم الکبیر(طبرانی):ج1ص149و157و390-ج5ص196.

  66. 
مقاصد الطالب:ص11.

  67. 
مقتل الحسینعلیه السلام(خوارزمی):ص47.

  68. 
مقصد الراغب:ص39.

  69. 
المنار:ج1ص463.

  70. 
مناقب الائمه(باقلانی):ص98.

  71. 
المناقب(ابن جوزی):ص29.

  72. 
المناقب(ابن مغازلی):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229.

  73. 
المناقب(عبدالله شافعی):ص106و107و122.

  74. 
منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.

  75. 
المواقف:ج2ص611.

  76. 
موده القربی:ص50.

  77. 
نزهه الناظرین:ص39.

  78. 
النهایه(ابن الأثیر):ج4ص346.

  79. 
نهایه العقول:ص199.

  80. 
الوفیات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.

  81. 
ینابیع الموده:ص29-40و53-55و81و120و129و134و154و155و179-187و206و234و284.

  82. 
الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و509-ج3ص512-ج4ص80.

  83. 
الاستیعاب:ج2ص460.

  84. 
أشعه اللمعات فی شرح المشکاه:ج4ص89و665و676.

  85. 
تفریح الأحباب:ص31و32و307و319و367.

  86. 
التمهید و البیان(أشعری):ص237.

  87. 
الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.

  88. 
التمهید البیان(أشعری):ص237.

  89. 
ثمار القلوب(ثعالبی):ص511.

  90. 
الأعتقاد(بیهقی):ص182.

  91. 
تاریخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.

  92. 
الجمع بین الصحاح:ص458.

  93. 
الشفاء(قاضی عیاض):ج2ص41.

  94. 
أسنی المطالب:ص4و221.

  95. 
انسان العیون:ج3ص274.

  96. 
الأنوار المحمدیه:ص251.

  97. 
بلوغ الأمانی:ج1ص213.

  98. 
البیان والتعریف:ج2ص36.

  99. 
التاج الجامع:ج3ص296.

 100. 
تجهیز الجیش:ص135و292.

 101. 
ذخائرالعقبی:ص67و68.

 102. 
الحاوی للفتاوی:ج1ص79و122.

 103. 
الریاض النضره:ج2ص169و170و217و244و348.

 104. 
السیره الحلبیه:ج3ص274و283و369.

 105. 
شرح المقاصد:ج2ص219.

 106. 
فرائد السمطین:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77.

 107. 
العثمانیه:ص145.

 108. 
مرقاه المفاتیح:ج1ص349-ج11ص341و349.

 109. 
مصابیح السنه:ج2ص202و275.

 110. 
المورود فی شرح سنن أبی داود:ج1ص214

 




طبقه بندی: اعترافات اهل سنت،
[ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ 08:00 ] [ خادمین هیئت ]


مولا حضرت امام هادی النقی (علیه السلام)

 

امام هادی (علیه‌السلام) پیشوای دهم شیعیان است. نام آن بزرگوار، علی و معروف‌ترین القابش، نقی و هادی است. آن معصوم را با کنیه «ابوالحسن» می‌شناسند.
البته در اصطلاح راویان شیعه، ایشان به «ابوالحسن ثالث» شهرت دارند؛ زیرا پیش از ایشان، کینه امام هفتم و امام هشتم (علیهما‌السلام) نیز «ابوالحسن» بود.[1] پدر آن بزرگمرد، پیشوای نهم شیعیان، حضرت امام جواد (علیه‌السلام) و مادرش زنی با فضیلت و باتقوا، به نام «سمانه» بود.

کتابهای مربوط برای مطالعه وآشنایی بیشتر به این امام گرامی لطفا کلیک کنید

حضرت هادی (علیه‌السلام) در سال 220 هـ.ق، پس از شهادت پدر گرامیش، خلعت امامت پوشید. خلفای عباسی زمان امام: آن حضرت در طول حیات خویش، حکومت هفت خلیفه عباسی را تحمل کرد که عبارتند از: "مأمون"، "معتصم"، "واثق"، "متوکل"، "منتصر"، "مستعین" و "معتز". در میان این افراد، حکومت "مأمون"، پیش از امامت آن جناب، خاتمه یافت.[2] از این هفت نفر، رفتار "واثق" و "منتصر" با علویان سخت نبود و آنان تا حدودی در رفاه بودند.[3] "منتصر" که از تباه‌کاری‌های پدرش به ستوه آمده بود، وی را در حال مستی بر قتل رساند و به حکومت رسید.
او در طول حکومت شش ماهه خویش، رفتاری مناسب با شیعیان و علویان داشت.[4] به جز این دو نفر، بقیه تا می‌توانستند، شیعیان را می‌آزردند و با آنان بدرفتاری می‌کردند. اینان بر اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز که انسان‌هایی والامقام و گرانمایه بودند، سخت می‌گرفتند. خاندان عباسی، همواره حیله‌ها و نقشه‌های گوناگونی را برای خاندان نبوت و امامت در نظر داشتند.
علت بدرفتاری‌های عباسیان با معصومان (علیهم‌السلام) این بود که آنان، چون خورشیدی بودند که می‌درخشیدند و همه را به خود جلب می‌کردند.
سپس می‌کوشیدند تا پیروان خود را هدایت کنند و از نادرستی‌ها باز دارند. همین امور سبب می‌شد که هدایت یافتگان، عملکرد نادرست و رفتار نامطلوب خلفا و اطرافیانشان را بشناسند و از آنان انتقاد کنند و این امر، نتیجه‌ای جز روگردانی مردم از ظالمان عباسی در پی نداشت.
"عباسیان" برای کم‌فروغ کردن جلوه اهل بیت (علیهم‌السلام) سعی می‌کردند، از افراد دیگری تبلیغ کنند تا مبادا کسی به سوی امامان معصوم گرایش یابد. برای مثال، "متوکل" با نقل خواب‌های ساختگی، مردم را به پیروی از "محمدبن ادریس شافعی"، تشویق می‌کرد.[5] همچنین این ستمگران، امامان را در منطقه‌ای نزدیک خود و زیرنظر خود محدود می‌کردند و اجازه نشر معارف اسلام را به ایشان نمی‌دادند. "متوکل عباسی" در سال 243 هـ.ق امام را محترمانه از "مدینه" به "سامرا" تبعید کرد.
ایشان بعدها در "سامرا" فرمودند: «مرا به اجبار از "مدینه" به "سامرا" آوردند».[6] علت این احترام، آن بود که مأموران حکومتی نتوانستند هیچ بهانه‌ای برای آزار ایشان به دست آورند. سپس آن گرامی در منزلی در کنار اردوگاه نظامی "متوکل"، جای گرفت. مزدوران عباسی، در ابتدای ورود، آن حضرت را به محله گدایان بردند و در آنجا سکنی دادند و سپس به منزل دیگری بردند.
مقصود آنان از این حرکت، تحقیر آن والا مقام بود.[7] خیرخواهی امام؛ حتی بر دشمنان: "متوکل" و دیگر خلفای ستمگر عباسی، همواره در ظاهر خود را دوستدار امام جلوه دادند تا مردم را بفریبد، ولی هیچ گاه از آزار ایشان، دست برنداشتند.
آنان، چنان رعب و وحشت را حکمفرما کرده بودند که مردم جرأت بهره‌گیری از ایشان را نداشتند. خلفای غاصب عباسی، در حالی به اهل بیت (علیهم‌السلام) و پیروانشان، سخت می‌گرفتند که ایشان همواره خیرخواه دیگران بودند.
آنان حتی با دشمنانشان با انسانیت برخورد می‌کردند؛ ولی متأسفانه جز بدی چیزی نمی‌دیدند. برای مثال، متوکل عباسی، بر اثر دملی که در بدنش ایجاد شده بود، سخت بیمار شد؛ چنان که در شرف مرگ بود مادرش نذر کرده بود اگر او بهبود یافت، مقدار زیادی پول، از دارایی خود، نزد ابوالحسن، علی بن محمد بفرستد.
"فتح بن خاقان"، وزیر و منشی متوکل، به وی گفت: «ای کاش! نزد این مرد (امام هادی (علیه‌السلام) ) می‌فرستادی. او راه معالجه را می‌داند». "متوکل"، شخصی را نزد حضرت فرستاد. او دارویی تجویز کرد، که حال "متوکل" خوب شد. مژده بهبودی او را به مادرش دادند؛ وی ده‌هزار دینار نزد حضرت فرستاد و مهر خود را بر آن کیسه زد. در مقابل، وقتی متوکل، بهبود یافت و جریان هدیه مادرش را شنید، به دربان خود، سعید گفت: «شبانه به او حمله کن و هر چه پول و اسلحه نزدش بود، بردار و پیش من بیاور». دربان شبانه به منزل ابوالحسن (علیه‌السلام) رفت.
آن حضرت در حالی که لباس و کلاه پشمی داشت، بر سجاده‌ای حصیری نماز می‌خواند. دربان، همه جا را گشت، ولی تنها چیزی که یافت، کیسه‌ای پول با مهر مادر متوکل و یک شمشیر ساده در غلاف بود.
او آنها را نزد "متوکل" برد. "متوکل"، مادرش را طلبید و ماجرا را پرسید. مادرش ماجرا را گفت و "متوکل" آن اموال را بازگرداند.[8] تمجید اهل تسنن از امام: اگر شیعیان و علاقه‌مندان به آن حضرت، از ایشان تعریف و تمجید کنند، ممکن است مقبول نیفتد، ولی نقل سخنان دیگران درباره ایشان شنیدنی است.
اینجا فقط به چند مورد اشاره می‌کنیم: الف) "خیرالدین زرکلی" می‌گوید: «"علی"، ملقب به "هادی"، ... یکی از پرهیزگاران نیکوکار است.»[9] ب) "ابن حجر هیثمی" می‌آورد: «ابوالحسن، در علم و سخاوت، وارث پدرش بود.»[10] ج) "ابن کثیر" درباره ایشان می‌گوید: «او عابدی وارسته و زاهدی بی‌همتا بود.»[11] سیره عملی و اخلاقی حضرت: درباره عبادت آن جناب آورده‌اند که بسیار عبادت می‌‌کرد.
آن حضرت با آنکه از گناهان دور بود، شبانگاه این گونه با خدا مناجات می‌کرد: «بارالها! گناهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است. تلاشش را بی‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده.»[12] شخصی به نام "اسحاق جلاب" درباره سخاوت آن جناب چنین می‌گوید: من برای ابوالحسن،گوسفندان زیادی خریدم. وی مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی‌شناختم. سپس دستور داد تا تمامی آن گوسفندان را میان فقرا تقسیم کنم.[13] درباره حلم و بردباری و بخشش آن جناب آورده‌اند که "بریحه عباسی"، حاکم مدینه، یکی از عاملان تبعید امام به سامرا بود.
"بریحه" هنگام تبعید امام، ایشان را همراهی کرد و در میان راه به امام گفت: «اگر نزد "متوکل" از من شکایت کنی، تمامی درختان شما را در مدینه آتش می‌زنم و خدمتکاران شما را می‌کشم.» امام فرمود: «شکایت تو را نزد خدا بردم و بر غیر خدا، عرضه نخواهم داشت». "بریحه" با شنیدن سخن امام، به پای امام افتاد و با گریه و زاری از امام (علیه‌السلام) تقاضای عفو و بخشش کرد.
آن‌گاه امام فرمود: «تو را بخشیدم»[14] فعالیت‌ها: از کارهای مهم امام هادی (علیه‌السلام) که امامان قبل از ایشان هم، به آن بسیار اهمیت می‌دادند، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از القائات مخالفان بود.
به همین دلیل، ایشان به تشکیل حوزه علمیه و تربیت شاگردان برجسته‌ای چون: "ابن سکیت اهوازی"، "عبدالعظیم حسنی"، "اسماعیل بن مهران" و.... پرداخت. همچنین امام هادی (ع) برای معرفی سیمای تابناک اسلام، جلسات متعددی را برای بحث پیرامون مسائل مختلف عقیدتی، فکری و اجتماعی برگزار می‌کرد و به سؤالات و شبهات پاسخ می‌داد.[15] شهادت حضرت: سرانجام آن حضرت در سوم رجب سال 254هـ.ق بر اثر مسمومیت به شهادت رسید.
طبق نقل برخی مورخان، "معتمد"، برادر "معتز"، به آن حضرت زهر داده است. آن حضرت پس از33 سال امامت و رهبری در سامرا به خاک سپرده شد. در تشییع پیکر پاک ایشان، بزرگان شهر حضور داشتند و جمعیتی جمع شده بود که "سامرا" در تاریخ خود، هرگز نمونه آن را ندیده بود.[16]

کتابهای مربوط برای مطالعه وآشنایی بیشتر به این امام گرامی لطفا کلیک کنید

________________________________________
[1] . مؤسسه در راه حق، پیشوایان معصوم، ص 465،
انتشارات در راه حق، اول، قم، 1381ش. [2] .همان. [3] .همان، ص 468. [4] .همان، 476. [5] .همان، ص 468. [6] .علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 129، سوم، بیروت، داراحیاء، التراث العربی، 1403ق. [7] .جواد محدثی، تاریخ سیاسی ائمه (ع)، اول، تهران، انتشارات مدرسه، 1377ش. [8] .داود الهامی، امامان ما (علیهم‌السلام) در گفتار اهل سنت، ص 456، مکتب اسلام، اول، بی‌جا، 1377ش. [9] .زرکلی، اعلام، ج 4، ص 323، به نقل از داود الهامی، امامان ما علیهم‌السلام در گفتار اهل سنت، ص 459. [10] .ابن حجر هیثمی، صواعق المحرقه، ص 205، به نقل از: داود الهامی، همان، ص 459 و 460. [11] .ابن‌کثیر، البدایه والنهایه، ج11، ص 15، به نقل از: اکبر دهقان، آیینه کمال، ص 192. [12] .اکبر دهقان، آینه کمال، ص 192. [13] .کلینی، کافی، ج 1، ص 498، به نقل از اکبر دهقان، آینه کمال، ص 192 و 193. [14] .مسعودی، اثبات الوصیه، ص 196، به نقل از اکبر دهقان، آینه کمال، ص 193. [15] .علی حائری و همکاران، روزشمار قمری، ص 183، اول، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1381 ش. [16] .باقر شریف القرشی، حیاة الامام علی الهادی، ص 348، به نقل از: جواد محدثی، تاریخ سیاسی ائمه علیهم‌السلام، ص 231.




طبقه بندی: ماه ذیحجه واقعه ها،
[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 20:23 ] [ خادمین هیئت ]

السلام علیک یا مولا یاعلی بن محمدالامام الهادی النقی(علیه السلام)

لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش

بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش

منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش

تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نیمه ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش

این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش

این است آن امام که در برکة السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش

این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش

این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش

آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشدعبادتش

افزون زریگهاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش

مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش

گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش

یارب بحق فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش

از لطف آن امام (مؤید) مؤید است
کو رانشان خدمت آل محمد است

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 20:10 ] [ خادمین هیئت ]

کرامات امام هادی علیه السلام

1. صد نگهبان شمشیر به دست
از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟ فتح می گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند. و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.

2. نیروهای مسلّح امام هادی علیه السلام
امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»
متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛ در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»


3. تصویر و شیر درنده
خلفای عباسی هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندی با ائمه اطهار علیهم السلام داشتند و در حضرت «عبد المطلب» که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولی با این حال، بدتر از بنی امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهای فراوانی به اولاد علی علیه السلام روا داشتند و از هیچ گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.

متوکل یکی از خلفای عباسی است که از هر راهی تلاش داشت امام هادی علیه السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزی فردی را به سراغ شعبده باز و جادوگر بی نظیری فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادی علیه السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانی خلیفه در کنار حضرت هادی علیه السلام نشست. و در قرص نانی عمل سحر انجام داد؛ به گونه ای که وقتی حضرت هادی علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.

در کنار شعبده باز هندی بالشی قرار داشت که روی آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینی، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود: این فاسق را بگیر! [با عنایت الهی و کرامت امام هادی علیه السلام ] آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندی را پاره کرد و بلعید! [و جریان مجلس هارون و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و امام رضا علیه السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندی را برگرداند.

حضرت فرمود: «او را دیگر نخواهی دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می کنی!» این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.

4. خبر از شیعه شدن پسر
گونه ای دیگر از کرامات امام هادی علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.

«هبة الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند... تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند... .»

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.

5. خبر غیبی هدایتگر
کرامات امام هادی علیه السلام گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می مالید و گاه مظلومی را نجات می داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می نمود، مانند آنچه در ذیل می خوانیم.

در روایت آمده که گروهی از مردم اصفهان در زمانی که در آن شهر از ولایت و امامت خبری نبود، نزد شخصی به نام «عبد الرحمن» که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهی از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسی بود. جمع زیادی در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که «علی بن محمد» را دستگیر کنید.
من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که «علی بن محمّد» کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم برای دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونی در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبی نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می آوردند، ولی او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایی نگاه نمی کرد و به کسی توجّه نمی نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوی من گردانید و فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانی و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می فرماید.»

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟...

جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانی که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشی در روزی من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و دارای دو فرزند شدم...؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.




[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 19:35 ] [ خادمین هیئت ]

1. فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.
(المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225)

2. براى خداوند بقعه هایى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاكننده را به اجابت رساند ، و حائر حسین (ع ) یكى از آنهاست .
(تحف العقول ، ص 510)

3. هر كس از خدا بترسد ، مردم از او بترسند ، و هر كه خدا را اطاعت كند ، از او اطاعت كنند ، و هر كه مطیع آفریدگار باشد ، باكى از خشم آفریدگان ندارد ، و هر كه خالق را به خشم آورد ، باید یقین كند كه به خشم مخلوق دچار مى شود.
(تحف العقول ، ص 510)

4. كسى كه چهل روز گوشت نخورد بد خلقى پیدا كند ، و كسى كه چهل روز پى در پى نیز گوشت بخورد اخلاقش بد مى شود.
(بحار الانوار ، ج 56 ، ص 326)

5 . به راستى كه خدا ، جز بدانچه خودش را وصف كرده ، وصف نشود . كجا وصف شود آنكه حواس از دركش عاجز است ، و تصورات به كنه او پى نبرد ، و در دیده ها نگنجد ؟ او با همه نزدیكیش دور است و با همه دورى اش نزدیك . كیفیت و چگونگى را پدید كرده ، بدون اینكه خود كیفیت و چگونگى داشته باشد . مكان را آفریده بدون اینكه خود مكانى داشته باشد . او از چگونگى و مكان بر كنار است . یكتاى یكتاست ، شكوهش بزرگ و نامهایش پاكیزه است .
(تحف العقول ، ص 510)

6. هر كه بر طریق خداپرستى محكم و استوار باشد ، مصائب دنیا بر وى سبك آید ، گر چه تكه تكه شود.
(تحف العقول ، ص 511)

7. اگر بگویم كسى كه تقیه را ترك كند مانند كسى است كه نماز را ترك كرده ، راست گفته ام .
(تحف العقول ، ص 511)

8. شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است . زیرا نعمت كالاى دنیاست و شكرگزارى ، نعمت دنیا و آخرت است .
(تحف العقول ، ص 512)

9. خداوند دنیا را سراى امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سراى رسیدگى قرار داده است ، و بلاى دنیا را وسیله ثواب آخرت ، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنیا قرار داده است .
(تحف العقول ، ص 512)

10. ستمكار بردبار ، بسا كه به وسیله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد ، بسا كه به سفاهت خود ، نور حق خویش را خاموش كند.
(تحف العقول ، ص 512)

11. كسى كه خود را سبك مى شمارد ، از شر او در امان مباش .
(تحف العقول ، ص 512)

12. اگر مردم مسیرى را انتخاب كنند و در آن گام نهند من به راه كسى كه تنها خدا را خالصانه مى پرستد خواهم رفت .
(بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245)

13. حسد نیكوییها را نابود سازد.
(مسند الامام الهادى ، ص 302)

14. تكبر و غرور ، دشمنى آورد.
(مسند الامام الهادى ، ص 302)

15. فقر یعنى آزمندى نفس است و ناامیدى بسیار.
(بحار الانوار ، ج 78 ، ص 368)

16. بخل ناپسنده ترین خلق و خوى است .
(مسند الامام الهادى ، ص 302)

17. طمع خصلتى ناروا و ناشایست است .
(مسند الامام الهادى ، ص 302)

18. امام هادى (ع ) به كسى كه در ستایش از ایشان افراط كرده بود فرمودند : از این كار خوددارى كن كه تملق بسیار ، بدگمانى به بار مى آورد ، و اگر برادر مؤمنت مورد اعتماد تو واقع شد ، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان ده .
(مسند الامام الهادى ، ص 302)

19. هر گاه در زمانه اى عدل بیش از ظ لم رایج باشد ، بدگمانى به دیگرى حرام است ، مگر آنكه آدمى بدى از كسى ببیند ، و هرگاه در زمانه اى ظ لم بیش از عدل باشد ، تا وقتى كه آدمى خیرى از كسى نبیند ، نباید به او خوشبین باشد.
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

20. بهتر از نیكى نیكوكار است ، و زیباترین از زیبایى ، گوینده آن است ، و برتر از علم حامل آن است ، و بدتر از بدى ، عامل آن است ، و وحشتناكتر از وحشت ، آورنده آن است .
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

21. از كسى كه بر او خشم گرفته اى ، صفا و صمیمیت مخواه و از كسى كه به وى خیانت كرده اى ، وفا مطلب ، و از كسى كه به او بدبین شده اى ، انتظار خیرخواهى نداشته باش ، كه دل دیگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست .
(مسند الامام الهادى ، ص 305)

22. خشم بر زیر دستان از پستى است .
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

23. هر كه از خود راضى باشد ، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.
(مسند الامام الهادى ، ص 303)

24. مقدرات چیزهایى را بر تو نمایان مى سازد كه به فكرت خطور نكرده است .
(مسند الامام الهادى ، ص 303)

25. نارضایتى پدر و مادر ، كم توانى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلت مى كشاند.
(مسند الامام الهادى ، ص 303)

26. مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

27. مسخرگى ، تفریح سفیهان و كار جاهلان است .
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

28. وقت جان دادنت نزد خانواده ات را به یاد آر كه در آن هنگام طبیبى جلوگیر مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

29. جدال ، دوستى قدیمى را تباه مى كند و پیوند محكم را مى گسلد و كمترین چیزى كه در آن است كوشش براى غلبه بر دیگرى است كه آن هم ریشه علتهاى جدایى است .
( مسند الامام الهادى ، ص 304)

30. حكمت ، اثرى در دلهاى فاسد نمى گذارد.
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

31. براى نعمتها همسایه خوبى شوید و با شكرگزارى به افزودن آن امیدوار باشید.
(مسند الامام الهادى ، ص 305)

33. نادان ، اسیر زبان خویش است .
(مسند الامام الهادى ، ص 304)

34. افسوس كوتاهى كارهاى گذشته را با تلاش در آینده جبران كنید.
(مسند الامام الهادى ، ص 304)




[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 09:22 ] [ خادمین هیئت ]

14ذیحجه روز اهدا زمین فدک از پیامبر صلی الله علیه وآله به بی بی صدیقه طاهری (سلام الله علیها) میباشد.

فدک سرزمین آباد و حاصلخیزی بود که در نزدیکی خیبر قرار داشت و پس از دژهای خیبر ، نقطه اتکای یهودیان حجاز بشمار می رفت .امروزه فاصله خیبر تا مدینه حدود 160 کیلومتر و منطقه ای است به مساحت حدوداً 50در 50 کیلومتر به نام استان "حائل" و شهر "حویطه" و "حائط" که به تأیید آیت الله مرحوم "محمدعلی عمری" رهبر شیعیان مدینه و افراد قدیمی هنوز هم فدک نامیده می شود . از آثار باقی مانده می توان "چشمه های هفت گانه فاطمه(عیون فاطمه)" – "مسجد فاطمه "- "وادی فاطمه" – " بساتین (باغهای) فاطمه" را نام برد مسجد مذکور از زمان پیامبر (ص) باقیمانده و در طول تاریخ بازسازی و ترمیم شده است.عکسهایی از این سرزمین در آخر همین مطلب برای دوستان و علاقه مندان موجود است.

 




طبقه بندی: ماه ذیحجه واقعه ها،
[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 09:02 ] [ خادمین هیئت ]

بخشی از اقدامات به عمل آمده جهت تثبیت مالکیت فدک برای حضرت زهرا«علیها السلام»

 به قرار زیر است

1-نزول آیه قرآن برای به تملیک در آوردن فدک برای فاطمه‏«علیها السلام(

آیه ۲۶ سوره اسراء
 
تنظیم سند برای فدک-2
 
حضور شاهد برای اهداء سند به حضرت زهرا«علیها السلام»-3
 
اهداء فدک در حضور جمعی از مردم-4
به تصرف در آوردن فدک در زمان حیات پیامبر-5
امام باقر علیه السلام نقل فرمود: رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم پس از نزول آیه

«ذی القربی» فاطمه زهرا را طلبید و سند فدک را به اسم آن حضرت نوشت.

که پس از غصب فدک، آن را به ابوبکر نشان داد و فرمود:
حدیث
قالت: هذا کتاب رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم لی ولابنی [1]
(
این نامه را رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم برای من و فرزندانم نوشته است)

                                                                 [1}بحارالانوار، ج 21، ص 23 و اعلام الوری، ص 63 و 109

 

 آیه ۲۶ سوره اسراء

این کتب در شأن نزول این آیه به انتقال فدک از سوی پیامبرتصریح می‌کنند:

1.      حاکم حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل» (ج۱، صص۴۳۸ و ۴۴۲)

2.      کاندهلوی در کتاب «حیاه الصحابه» (ج۲، ص۵۱۹)

3.      رازی در کتاب «الجرح و التعدیل» (ج۱، ص۲۵۷)

4.      قندوزی در کتاب ینابیع الموده (صص ۱۱۹ و ۴۳۹)

5.      خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» (ج۱، ص۷۰)

6.      سیوطی در تفسیر خود که از دو صحابی «ابو سعید خدری» و «عبدالله بن عباس» بخشش فدک را متذکر می‌شود. (ج۲، ص۱۵۸ و ج۵، صص۲۷۳_۲۷۴)

7.      ابن ابی حاتم در تفسیرش که «ابن تیمیه» آن را خالی از هر حدیث جعلی می‌داند.[۸]

8.      متقی هندی در کتاب «کنز العمال» (ج۲، ص۱۵۸ و ج۳، ص۷۶۷)

 




[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 08:07 ] [ خادمین هیئت ]

عکس های ناساوتایید شق القمر

در شب چهاردهم ذی حجّه که قرص ماه کامل بود، تعدادی از مشرکان مکه و یا به روایتی چهارده تن از اصحاب عقبه [افرادی از اهالی یثرب در عقبه منا در مکه معظمه با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پیمان بسته و به طوری پنهانی با او بیعت کرده بودند] از آن حضرت، درخواست معجزه کردند و به وی گفتند: هر پیامبری دارای معجزه است، معجزه شما در این شب چه می‌تواند باشد؟ (البته قابل توجه است مهمترین و اصلی‌ترین معجزه رسول اكرم قرآن است كه برای آن زمان و تمامی زمانها معجزه است.)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: شما از من چه معجزه‌ای می‌خواهید؟

آنان گفتند: اگر خدا با تو است و تو در نزد او قدر و منزلتی داری، از او بخواه که قرص قمر [ماه] را دو قطعه کند و آن دو را از هم جدا نماید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره پیشنهاد آنان می‌اندیشید که جبرئیل امین بر او نازل شد و عرض کرد: ای محمد! خدای سبحان به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: هر چیزی در این عالم را به فرمان تو در آوردم، هر چه از من بخواهی اجابت کنم.

آنگاه، آن حضرت سرش را به سوی آسمان بلند کرد و به ماه دستور داد که به دو نیم شود. در همان حال، ماه به دو نیمه شد و معجزه الهی به وقوع پیوست.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و پیروان او به سجده رفته و خدای قادر و سبحان را شکر نمودند.

آنگاه، به آن حضرت گفتند: آیا امکان دارد که دو نیمه ماه به هم بپیوندد و همانند سابق شود؟

پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره‌ای به ماه کرد و دستور داد که به هم بپیوندند.

مشرکان مکّه[و یا اصحاب عقبه] بار دیگر از آن حضرت درخواست کردند که وی معجزه کرده و بالای ماه را بشکافد.

آن حضرت برای اتمام حجت بر آنان، بار دیگر اشاره به ماه کرد و فرمان داد که در بالایش شکافی پدید آید.

در همان لحظه انشقاقی پدید آمد و بالای ماه شکافته شد و معجزه "شق القمر" به وقوع پیوست.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پیروانش سجده شکر کرده و خدای سبحان را که چنین معجزه‌ای به پیامبرش عنایت کرد، سپاس گفتند.

آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به ماه اشاره کرد که به حال سابقش برگردد.

مشرکان و کافران که با چشم خود شاهد این معجزه الهی بودند، به عهدشان وفا نکرده و برای ایمان آوردن به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بهانه آوردند و گفتند: ما منتظر بازگشت مسافرانمان از شام و یمن می‌مانیم، اگر آنان نیز این معجزه را دیده باشند به تو ایمان می‌آوریم و در غیر این صورت معلوم می‌شود که بر ما سحر و جادو کردی و دشمنی ما نسبت به تو افزون می‌گردد.

به هر روی، مشرکان با این بهانه از زیر بار عهد و پیمانشان شانه خالی کرده و به آن حضرت ایمان نیاوردند و گفتند که کار محمد(صلی الله علیه و آله)، سحر و جادو بود. با این که برخی از علمای اسلامی در اصل معجزه شق القمر تشکیک کرده‌اند ولی اکثر قریب به اتفاق علما، مفسران و مورخان اسلامی، آن را تأیید کرده و شأن نزول سوره قمر(54) قرآن مجید را در همین رابطه می‌دانند.




طبقه بندی: ماه ذیحجه واقعه ها،
[ چهارشنبه 16 مهر 1393 ] [ 00:16 ] [ خادمین هیئت ]

11ذیحجه افشای سر ولایت توسط عایشه و حفصه

در این روز در سال دهم هجری در حجه الوداع پیامبر ص به عایشه سری را بیان فرمود و به تذکر داد که اگر این سر را با کسی بازگو کنی، لعنت خدا و ملائکه و مردم بر تو باد.

عایشه بلافاصله آن سر را به حفصه گفت و هر کدام آن سر را به پدارانشان بازگو کردند، و ابوبکر هم عمر در جریان قرار داد. کار به جایی رسید که آن 4 زن و مرد تصمیم گرفتند پیامبر را مسموم کنند.

جبرئیل پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با خبر کرد و آن حضرت آنها را از توطئه و افشای سر خبر داد.سپس حفصه را طلاق دادند،ولی بعدأ به اصرار بعضی رجوع فرمودند و آیات سوره تحریم نازل شد.به قولی افشای سر در 12 این ماه واقع شده است.

این دو زن چه کرده بودند که خداوند در سوره تحریم آنها را به زن نوح و لوط تشبیه نموده است.




طبقه بندی: ماه ذیحجه واقعه ها، عایشه که بود،
[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 00:10 ] [ خادمین هیئت ]
[ یکشنبه 13 مهر 1393 ] [ 01:14 ] [ خادمین هیئت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 36 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


روایات/احادیث/معجزات/مداحی/سخنرانی
/تصاویر/اشعار اهل بیت علیهم السلام

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

در زندگی هر یك از ما گاهی بر سر دو راهی قرار می گیریم و بعد از مشورت با دیگرانم و زدن تمامی درها اگر نتوانستیم راه خودمان را انتخاب كنیم به استخاره روی می اوریم و از خداوند طلب خیر میكنیم .

ابتدا نیت نمایید سپس روی استخاره بگیر کلیک فرمایید
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوه ‎ للّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. ‎ اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین