تبلیغات
هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران
غم حسین(علیه السلام) عین عبادت است
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی

جنایات متوكل عباسی در مورد شیعیان

متوكل یكى از جنایتكارترین خلفاى عباسى بود. او در دشمن با امیر مؤمنان - علیه السلام - و خاندان و شیعیان او دلى پر كینه داشت و دوران حكومت او براى شیعیان و علویان یكى از سیاهترین دورانهابشمار مى‏رود. از آنجا كه همه جنایات او را نمى‏توان در این بحث فشرده بیان كرد، ناگزیر به برخى از جنایات او نمونه وار اشاره مى‏كنیم:

1 - در حكومت او گروهى از علویان زندانى یا تحت تعقیب و متوارى شدند كه از آن جمله مى‏توان از «محمد بن صالح» (از نوادگان امام مجتبى - علیه السلام -) و «محمد بن جعفر» (یكى از مبلغان حسن بن زید كه در طبرستان قیام كرده بود) نام برد (31).

2 - او در سال 236 قمرى دستور داد آرامگاه سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین - علیه السلام - و بناهاى اطراف آن ویران و زمین پیرامون آن كشت شود و نیز در اطراف آن پاسگاههایى بر قرار ساخت تا زا زیارت آن حضرت جلوگیرى كند. گویا هیچ یك از مسلمانان حاضر به تخریب قبر امام حسین - علیه السلام - نبوده است، زیرا او این كار را توسط شخصى بنام «دیزج» انجام داد كه یهودى الاءصل بود. متوكل اعلام كرد: رفتن به زیارت حسین بن على ممنوع است و اگر كسى به زیارت او برود، مجازات خواهد شد (32). او مى‏ترسید قبر امام حسین - علیه السلام - پایگاهى بر ضد او گردد و مبارزات و شهادت آن شهید بزرگوار الهام بخش حركت و قیام مردم در برابر ستمهاى دربار خلافت شود. اما شیعیان و دوستداران سرور شهیدان در هیچ شرائطى از زیارت آن تربت پاك باز نایستادند و زائران، انواع صدمه‏ها و شكنجه‏ها را تحمل مى‏كردند و باز به زیارت مى‏رفتند. پس از قتل متوكل دوباره شیعیان با همكارى علویان قبر آن حضرت را باز سازى كردند (33).

خراب كردن قبر امام حسین - علیه السلام - مسلمانان را بشدت خشمگین ساخت، به طورى كه مردم «بغداد» شعارهایى بر ضد متوكل بر در و دیوارها و مساجد مى‏نوشتند و شعراى مبارز و متعهد، با سرودن اشعارى، او را «هجو» مى‏كردند. از جمله آن سروده‏ها، شعرى است كه ترجمه آن به قرار زیر است:

«به خدا قسم اگر بنى امیه، فرزند دختر پیامبرشان را به ستم كشتند، اینك كسانى كه از دودمان پدر او هستند (بنى عباس) جنایتى مانند جنایت بنى امیه مرتكب شده‏اند. این قبر حسین است كه به جان خودم سوگند (توسط عباسیان) ویران شده است. بنى عباس متاءسفند كه در قتل حسین - علیه السلام - شركت نداشته‏اند! و اینك با تجاوز به تربت حسین و ویران كردن قبر او، به جان استخوانهاى او افتاده‏اند!» (34).

3 - او در زمان خلافت خود بزرگانى از مردم مسلمان و معتقد به اهل بیت را به شهادت رسانید كه از جمله آنان «ابن سكّیت»، یار با وفاى امام جواد و امام هادى و شاعر و ادیب نام آور شیعى، بود كه متوكل به جرم دوستى على - علیه السلام - او را به قتل رسانید (35) روزى متوكل با اشاره به دو فرزند خود، از وى پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا «حسن» و «حسین»؟

ابن سكّیت از این سخن و مقایسه بى موردسخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بى درنگ گفت: «به خدا سوگند «قنبر» غلام على - علیه السلام - در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است!»

متوكل كه مست قدرت و هوا و هوس بود، فرمان داد زبان او را از پشت سر بیرون كشیدند! (36)

4 - «خطیب بغدادى» درباره شكنجه و آزار طرفداران خاندان رسالت از سوى متوكل مى‏نویسد: متوكل عباسى «نصر بن على جهضمى» را به علت حدیثى كه درباره منقبت و فضیلت على - علیه السلام - و حضرت فاطمه - علیها السلام - و امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - نقل كرده بود «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنكه شهادت دادند او از اهل سنت است! (37)

5 - او به شعراى مزدور و خود فروخته‏اى همچون «مروان بن ابى الجنوب» مبالغ هنگفتى صله مى‏داد تا درباره مشروعیت حكومت بنى عباس و هجو بنى هاشم شعر بسرایند (38).

6 - او زمانى كه به ایجاد ارتشى نوین موسوم به «شاكریه» دست زد، افرادى را از مناطقى كه در بینش ضد علوى مشهور بودند، بویژه از سوریه، الجزیره، جبل، حجاز و عنبا استخدام كرد(39) .

7 - اوبه حاكم مصر دستور داد تا طالبیان را به عراق تبعید كند، حاكم مصر نیز چنین كرد. آنگاه در سال 236 آنان را به مدینه منتقل كرد (40).

8 - او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج مى‏كرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومى خدشه دار مى‏ساخت. به عنوان نمونه، مى‏توان از بركنارى «اسحاق بن ابراهیم» یاد كرد كه متوكل او را به جرم شیعه بودن از حكمرانى «سامراء» و «سیروان» در استان «جبل» بركنار كرد. افراد دیگرى نیز به همین علت موقعیتهاى خود را از دست دادند (41).

متوكل با اِعمال این شیوه‏ها، از بروز هر گونه حركتى از ناحیه شیعیان بر ضد رژیم خود جلوگیرى كرد، لكن موفق نشد فعالیتهاى پنهانى آنان را خاتمه بخشد و چنانكه قبلاً گفتیم، گزارشهاى تاریخى، حاكى از آن است كه امام هادى - علیه السلام - ارتباطهاى خود را با پیروانش در نهان ادامه مى‏داد.

فشارهاى اقتصادى بر شیعیان

متوكل به منظور تضعیف جبهه تشیع و نابود ساختن نیروهاى مبارز شیعه، آنان را شدیداً در فشار اقتصادى قرار داده بود، به طورى كه تا این حد فشار اقتصادى بر شیعیان تا آن تاریخ بى سابقه بود.

البته مى‏دانیم كه شیعه پس از رحلت پیامبر، همواره از نظر اقتصادى در فشار و مضیقه قرار داشت. در این زمینه، علاوه بر گرفتن «فدك» از فاطمه زهرا - سلام الله علیها كه انگیزه سیاسى داشت و هدف از آن تضعیف بنیه اقتصادى جناح امیر مؤمنان - علیه السلام - و بنى هاشم بود، نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ اسلام به چشم مى‏خورد كه یكى از آنهاروش معاویه با شیعیان، بویژه بنى هاشم، بود. یكى از تاكتیكهایى كه معاویه به منظور اخذ بیعت از حسین بن على - علیه السلام - براى ولیعهدى یزید به آن متوسل شد، خوددارى وى از پرداخت هرگونه عطیه به بنى هاشم از بیت المال در جریان سفر به مدینه بود تا بدین وسیله امام را زیر فشار گذاشته وادار به بیعت كند (42).

نمونه دیگر، فشار اقتصادى «ابو جعفر منصور دوانیقى» (دومین خلیفه عباسى) بود. منصور برنامه سیاه تحمیل گرسنگى و فلج سازى اقتصادى را در سطح وسیع و گسترده‏اى به اجرا مى‏گذاشت و هدف او این بود كه مردم، نیازمند و گرسنه و متكى به او باشند و در نتیجه همیشه در فكر سیر كردن شكم خود بوده مجال اندیشه در مسائل بزرگ اجتماعى را نداشته باشند. او روزى در حضور جمعى از خواص درباریان خویش با لحن زننده‏اى انگیزه خود را از گرسنه نگهداشتن مردم چنین بیان كرد: عرب‏هاى بادیه نشین در ضرب المثل خود، خوب گفته‏اند كه: «سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بیاید»(43)! این سخن ضمناً مى‏رساند كه امت اسلام در چشم بنى عباس، تا چه حد بى ارزش بوده‏اند؟!.

در این فشار اقتصادى سهم شیعیان و علویان بیش از همه بود زیرا آنان همیشه پیشگام و پیشاهنگ مبارزه با خلفاى ستمگر بودند.

دوران خلافت هارون نیز از این برنامه كلى مستثنا نبود، زیرا او با قبضه بیت المال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانیها و بوالهوسیها و تجمل پرستیهاى خود و اطرافیانش، شیعیان را از حقوق مشروع خود محروم كرده بود و از این راه نیروهاى آنان را تضعیف مى‏كرد. بنابراین شیعیان با این گونه فشارها آشنا بودند، اما چنانكه اشاره شد فشار اقتصادى زمان متوكل ابعاد گسترده‏تر و وحشتناكترى داشت كه ذیلاً برخى از آنها را یاد آورى مى‏كنیم:

1 - او از نظر اقتصادى به قدرى بر شیعیان سخت گرفت كه مى‏گویند: در آن زمان گروهى از بانوان علوى در مدینه حتى یك دست لباس درست نداشتند كه در آن نماز بگزارند و فقط یك پیراهن مندرس بر ایشان مانده بود كه به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده مى‏كردند و نیز با چرخ ریسى روزگار مى‏گذراندند، و پیوسته در چنین سختى و تنگدستى بودند تا متوكل به هلاكت رسید (44).

2 - متوكل «عمر بن فرج رُخّجى» را فرمانرواى مكه و مدینه ساخت، و او مردمان را از نیكى و احسان به آل ابى طالب بار مى‏داشت و سخت دنبال این كار بود؛ چنانكه مردم از بیم جان، دست از رعایت و حمایت علویان برداشتند و زندگى بر خاندان امیر مؤمنان - علیه السلام - سخت شد» (45).

3 - متوكل دارایى علویان را كه ملك «فدك» بود مصادره كرد (46). نقل شده است كه درآمد فدك در آن زمان بالغ بر 24000 دینار بوده است. متوكل فدك را به «عبدالله بن عمر بازیار» كه از هواداران او بود، عطار كرد (47).

4 - او به حاكم خود در مصر دستور داد با علویان بر اساس قواعد زیر برخورد كند:

الف - به هیچ یك از علویان هیچ گونه ملكى داده نشود، نیز اجازه اسب سوارى و حركت از «فسطاط» به شهرهاى دیگر داده نشود.

ب - به هیچ یك از علویان جواز داشتن بیش از یك برده داده نشود.

ج - چنانچه دعوائى مابین یك علوى و غیر علوى صورت گرفت، قاضى نخست به سخن غیر علوى گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفتگو با علوى آن را بپذیرد! (48)

كاخها و بزمهاى پر تجمل

در كنار این فشارها و محدودیتهاى جانكاه نسبت به شیعیان، متوكل در تاراج بیت المال و بناى كاخهاى با شكوه وراه اندازى تشریفات پرخرج بیداد مى‏كرد .

او كاخهاى متعددى بنا كرد و اموال هنگفتى هزینه آنها نمود. از جمله، كاخهایى بنامهاى: شاه، عروس، شبداز، بدیع، غریب و برج بنا كرد و یك میلیون و هفتصد هزار دینار فقط هزینه ساختن كاخ اخیر كرد!(49). نیز قصر دیگرى ساخت كه به قصر «بُركُواء» شهرت یافت. ساختمان این قصر كه از بهترین و بزرگترین قصرهاى وى بود، بیست میلیون درهم هزینه برداشت!(50) قصرهاى دیگرى نیز بنامهاى:جعفرى، ملیح، غرو، مختار، حیر براى خوشگذرانى بنا كرده بود كه هر كدام هزاران میلیون درهم خرج برداشته و مورخان بتفصیل از آنها یاد كرده‏اند(51) .

متوكل تصمیم گرفت پسرش «عبدالله معتزّ» را ختنه كند و براى این منظور تشریفات بسیار پرخرج و سرسام آورى به راه انداخت كه مورخان بتفصیل نوشته‏اند و ما به گوشه هایى از آن اشاره مى‏كنیم:

فرشى را كه طول آن یكصد ذراع و عرض آن نیز پنجاه ذراع بود، براى تالار قصر كه داراى همین ابعاد بود، تهیه كردند و براى پذیرایى از مدعوین چهار هزار صندلى از طلا و مرصع به جواهر در تالار قصر چیدند!

به فرمان متوكل بیست میلیون درهم كه براى نثار آماده شده بود، بر سر زنان و خدام و حاشیه نشینان نثار كردند! و یك میلیون درهم كه روى آنها عنوان جشن و مراسم ختنه كنان حك شده بود، بر سر آرایشگر و ختنه كننده و غلامان و پیشكاران مخصوص نثار گردید!

آن روز از ختنه كننده معتزّ پرسیدند كه تا موقع صرف غذا، چه مبلغى عائد تو شده؟ گفت: هشتاد و چند هزار دینار غیر از اشیاى زرین و انگشترى و جواهر! وقتى كه صورت مخارج جشن «ختنه كنان» به متوكل تسلیم شد... بالغ بر هشتاد و شش میلیون درهم شده بود!!(52)

اینها گوشه هایى از خوشگذرانیها و ولخرجیهاى متوكل از محل بیت المال بود، و گرنه شرح بزمها و عیاشیهاى او در این بحث فشرده نمى‏گنجد. تنها اینجا اضافه مى‏كنیم كه «سیوطى» مى‏نویسد: او چهار هزار كنیز در كاخ خود داشت كه از همه آنها كام جسته بود!(53) «مسعودى»، مورخ نامدار، مى‏گوید: در هیچ زمان و هیچ عصرى مانند دوران حكومت متوكل، پول خرج نمى‏شد!(54)

یك سند تاریخى‏

«ابوبكر خوارزمى»، نویسنده بزرگ عصر آل بویه (متوفى 383 یا 393)، طى نامه‏اى كه در آن، سختگیریهاى عباسیان نسبت به شیعیان و مظلومیت سادات و شیعیان را شرح مى‏دهد، انگشت روى جنایتهاى متوكل مى‏گذارد و از این جشن ننگین نیز یاد مى‏كند .

پیشوایى از پیشوایان هدایت و سیدى از سادات خاندان نبوت از دنیا مى‏رود، كسى جنازه او را تشییع نمى‏كند و قبر او گچكارى نمى‏شود، اما چون دلقك و مسخره‏اى و بازیگرى از آل عباس بمیرد تمام عدول (عدول دار القضاء) و قاضیان در تشییع جنازه او حاضر مى‏شوند و قائدان و والیان براى او مجلس عزادارى بپا مى‏دارند! دهریان و سوفسطائیان از شرّ ایشان (آل عباس) در امانند، لیكن آنها هركس را شیعه بدانند به قتل مى‏رسانند. هر كس نام پسرش را «على» بگذارد، خونش را مى‏ریزند. شاعر شیعه چون در مناقب وصى و معجزات نبى شعر بگوید، زبانش را مى‏برند و دیوانش را پاره مى‏كنند. هارون، پسر خیزران (مقصود واثق خلیفه است) و جعفر متوكل در صورتى به كسى عطا مى‏كردند و بخشش مى‏نمودند كه به آل ابى طالب دشنام گوید، مانند عبدالله بن مُصعَب زبیرى و وهب بن وهب بُحتُرى و مروان بن ابى حَفصَه اموى و عبد الملك بن قُرَیْب اصمعى و بكّار بن عبدالله زبیرى. مدت هزار ماه در منبرها به امیرالمؤمنین ناسزا گفتند (مقصود مدت حكومت بنى امیه است) اما در وصایت او شك به خود راه ندادیم .

علویان را از یك وعده خوراك منع مى‏كنند، در حالى كه خراج مصر و اهواز و صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف (خُنیاگرانى از قبیل) ابن ابى مریم مدنى و ابراهیم موصلى وابن جامع سهمى و زَلْزَلْ ضارب و بَرْصُوما زامر (سرنا زن، نى زن) مى‏رسد. متوكل عباسى دوازده هزار كنیز داشت! اما سیدى از سادات اهل بیت، فقط یك كنیز (خدمتكار) زنگى یا سندى دارا بود. اموال خالص و پاكیزه خراج، به دلقكها و مهمانیهاى مربوط به ختنه اطفال، به سگبازان و بوزینه داران، به مخارق و علویه خنیاگر و به زرزر و عمرو بن بانه بازیگر، منحصر شده است! یك وعده خوراك و یك جرعه آب را از اولاد فاطمه - علیها السلام - دریغ مى‏دارند. قومى كه خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامى داشتن و دوستى نسبت به ایشان واجب است، از فقر، مُشرِف به هلاك هستند، یكى شمشیر خود را گرو مى‏گذارد و دیگرى جامه‏اش را مى‏فروشد. آنان گناهى ندارند جز اینكه جدشان نبى و پدرشان وصى و مادرشان فاطمه و مادر مادرشان خدیجه و مذهبشان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن است. من چه بگویم درباره قومى كه تربت و قبر امام حسین - علیه السلام - را شخم زدند و در محل آن زراعت كردند و زائران قبرش را به شهرها تبعید نمودند...(55)

قتل متوكل و خلافت منتصر

سرانجام متوكل، شبى كه در بزم شراب در كاخ حكومت به مستى فرو رفته بود، با نقشه قبلى فرزندش «منتصر» و با همكارى تركان، همراه وزیرش «فتح بن خاقان» كشته شد (شوال 247) و منتصر به خلافت رسید(56).

ماجراى قتل متوكل بدین ترتیب بود كه وى ندیمى داشت بنام «عباده مخنّث». عباده در مجلس متوكل متكّایى روى شكم خود زیر لباسش مى‏بست و سر خود را كه موهایش ریخته بود، برهنه مى‏كرد و در برابر متوكل به رقص مى‏پرداخت و آوازه خوانان همصدا چنین مى‏خواندند: «این مرد طاسِ شكم گنده آمده تا خلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله «على» - علیه السلام - بود. متوكل نیز شراب مى‏خورد و خنده مستانه سر مى‏داد. در یكى از روزها كه عباده طبق معمول به همین كیفیت مسخرگى مى‏كرد، منتصر در مجلس حاضر بود. وى از دیدن این منظره ناراحت شد و با اشاره، عباده را تهدید كرد.

عباده از ترس ساكت شد. متوكل پرسید: چه شده؟ عباده برخاست و علت را بیان كرد. در این هنگام منتصر بپا خاست و گفت: اى امیر المؤمنین! آن كسى كه این شخص اداى او را در مى‏آورد و مردم مى‏خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو محسوب مى‏شود. اگر خود مى‏خواهى گوشت او را بخورى بخور، ولى اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوكل با تمسخر، به آوازه خوانان دستور داد كه همصدا این شعر را بخوانند:

غار الفتى لابن عمّه راءس الفتى فى حِرِ امّه این جوان به خاطر پسر عمویش به غیرت در آمد.

سر این جوان در... مادرش باد!(57)

به دنبال این قضیه بود كه منتصر با نقشه قبلى با همكارى تركان پدر را به قتل رساند.

منتصر برخلاف پدر، دوستى با على و خاندان او را آشكار ساخت و به مردم دستور داد به زیارت حسین بن على - علیه السلام - بروند و به علویان كه در زمان پدرش در بیم و وحشت به سر مى‏بردند، ایمنى داد(58).

از این گذشته، سه اقدام بزرگ را به مورد اجرا گذاشت:

1 - فدك را به علویان پس داد.

2 - موقوفات علویان را به آنان مسترد كرد.

3 - والى مدینه بنام «صالح بن على» را كه با بنى هاشم بدرفتارى مى‏كرد، بر كنار كرد و به جاى او «على بن الحسین» را به این سمت منصوب كرد و توصیه نمود كه از نیكى و خدمت به بنى هاشم دریغ نورزد(59).

ولى از آنجا كه دوران خلافت منتصر كوتاه بود، پس از وى باز اختناق و فشار از سر گرفته شد.

سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص 567 - 612


پی نوشت :

31- ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1385 ه.ق، ص 397 - .218
32- ابوالفرج الاصفهانى، همان كتاب، ص 395 - مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالاءندلس، ج 4، ص 51 - سیوطى، تاریخ الخلفاء، الطبعة الثالثة، بغداد، مكتبة المثنى، ص .347
33- ابوالفرج الاصفهانى، همان كتاب، ص 396 - ور.ك به: ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 7، ص .55
34- بالله ان كانت امیة قد اءتت قتل ابن بنت نبیها مظلوماً
فلقد اتاه بنو ابیه بمثله هذا لعمرى قبره مهدوماً
اءسفوا على ان لایكونوا شاركوا فى قتله فَتَتَبّعوه رمیماً
(سیوطى، تاریخ الخلفاء، الطبعة الثالثة، بغداد، مكتبة المثنى، ص 347).
35- نام ابن سكیت، یعقوب و نام پدرش اسحاق است. او از علما و دانشمندان و ادیبان نامدار شیعه بوده و در اكثر علوم عصر خود مانند: علوم قرآن، شعر، لغت و ادب، تبحّر داشت و درباره این علوم كتابهایى به رشته تحریر در آورده بود كه به گفته بعضى از صاحب نظران بعضى از آنها رد نوع خود بى نظیر بوده است (مدرس تبریزى، محمد على، ریحانة الاءدب، چاپ سوم، تهران، كتابفروشى خیام، 1347 ه'. ش، ج 7، ص 570)
36- سیوطى، همان كتاب، ص 348 - مامقانى، تنقیح المقال، تهران، انتشارات جهان، ج 3، ص .570
37- تاریخ بغداد، بیروت، دارالكتاب العربى، ج 13، ص .289
38- شریف القرشى، باقر، حیاة الامام الهادى، الطبعة الاُولى‏، بیروت، دارالاءضوا، 1408 ه.ق، ص .292
39- دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه امیر كبیر، 1367 ه'.ش، ص 82.
40- دكتر حسین، همان كتاب، ص .84
41- دكتر حسین، همان كتاب، ص .84
42-2 ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 3، ص 511 - ابن قُتیبه، الامامة و السیاسة، الطبعة الثالثة، قاهره، مكتبة مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه.ق، ج 1، ص .191
43- شریف القرشى، باقر، حیاة الامام موسى بن جعفر - علیه السلام - نجف، مطبعة الاءداب، الطبعة الثانیة، 1389 ه.ق، ج 1، ص 369 (به نقل از كتاب: عصر الماءمون)
44- حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، كتابفروشى مركزى، 1333 ه'. ش، 238 و 239 - ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبین، الطبعة الثانیة، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1385 ه.ق، ص .396
45- حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، كتابفروشى مركزى، 1333 ه'. ش، 238 و 239 - ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبین، الطبعة الثانیة، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1385 ه.ق، ص .396
46- در فدك یازده درخت خرما وجود داشته پیامبر اسلام 9 آنها را به دست خود كاشته بود. فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله علیها - میوه آنها را به حجاج اهداء مى‏كردند، و از بركت آنها ثروت سرشارى عاید آنها مى‏شد. «عبدالله بن عمر بازیار» شخصى بنام «بشران بن ابى امیّة ثقفى» را به مدینه فرستاد و او این درختها را قطع كرد و چون به بصره برگشت، فلج شد! (موسوى قزوینى حائرى، سید محمد حسن، فدك، الطبعة الثانیة، قاهره، مطبوعات النجاح، 1397 ه.ق ص 195).
47- دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمعه دكتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول تهران، مؤسسه امیر كبیر 1367 ه'. ش، ص .84
48-دكتر حسین، همان كتاب، ص 84 (به نقل از كتاب ولاة مصر، تاءلیف كندى).
49-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المكتبة الحیدریة، 1384 ه'.ق، ج‏3، ص‏223.
فقیهى، على اصغر، آل بویه، انتشارات صبا، 1365 ه'.ش، ص 415.
51- القرشى، باقر حیاة الامام الهادى، الطبعة الاءولى، بیروت، دارالاءضوا، ص‏309 - 315.
52 - همان كتاب، ص 417 - دكتر منجد، صلاح الدین، بین الخلفاء و الخلعاء، الطبعة الثالثة، بیروت، دارالكتاب الحدیث، 1980 م، ص‏33 - .35 مراسم پرتجمل ختنه كنان معتزّ را «قلقشندى» نیز با اندكى تفاوت در كتاب «مآثر الاءنافة فى معالم الخلافة»، (مطبعة حكومة الكویت، چاپ دوم) ج‏3، ص‏367 آورده است.
53-سیوطى، تاریخ الخلفاء، الطبعة الثالثة، بغداد، مكبتة المثنى، 1383 ه'.ق، ص‏350.
54-مروج الذهب، بیروت، دارالاءندلس، ج‏4، ص‏40.
55- خوارزمى، رسائل، مصر، المطبعة العثمانى، 1312 ه'.ق، ص 76 - .83 فقیهى، همان كتاب، ص 453.
56- مسعودى، همان كتاب، ج‏4، ص‏38 - حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، كتابفروشى مركزى، 1333 ه'.ش، ص 238.
57- ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج‏7، ص‏5 - 6 - امام هادى - علیه السلام - سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه'.ش، ص‏63.
58- قلقشندى، همان كتاب، ج‏3، ص‏238.
59- ابن اثیر، همان كتاب، ج‏7، ص‏116 - مسعودى، همان كتاب، ج‏4، ص‏51، - شریف القرشى، همان كتاب، ص 275.




[ سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ] [ 02:20 ] [ خادمین هیئت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


روایات/احادیث/معجزات/مداحی/سخنرانی
/تصاویر/اشعار اهل بیت علیهم السلام

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آخرین مطالب

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

در زندگی هر یك از ما گاهی بر سر دو راهی قرار می گیریم و بعد از مشورت با دیگرانم و زدن تمامی درها اگر نتوانستیم راه خودمان را انتخاب كنیم به استخاره روی می اوریم و از خداوند طلب خیر میكنیم .

ابتدا نیت نمایید سپس روی استخاره بگیر کلیک فرمایید
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوه ‎ للّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. ‎ اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین