تبلیغات
هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران
غم حسین(علیه السلام) عین عبادت است
قالب وبلاگ
نویسندگان
صفحات جانبی

            

                     متحیرم چه نامم شه ملک لا فتا را

روایت شده كه حضرت امیر(ع ) روزى بر منبر كوفه خطبه مى خواند و در ضمن خطبه فرمود: اى مردم از من بپرسید، قبل از اینكه مرا از دست بدهید. از راه هاى آسمان ها بپرسید كه من به آنها داناتر از راه هاى زمین هستم . پس مردى از بین آن جماعت برخاست و گفت : یا امیرالمؤ منین ، جبرئیل الآن كجاست ؟
فرمود: مرا بگذار تا بنگرم . سپس نگاهى به بالا و بر زمین و به راست و چپ نموده ، فرمود: تو جبرئیل هستى . پس جبرئیل از بین آن قوم پرواز كرد و با بالش سقف مسجد را شكافت و مردم تكبیر گفتند و عرضه داشتند: یا امیرالمؤ منین ، از كجا دانستى او جبرئیل است ؟
فرمود: من به آسمان نظر انداختم و نظرم به آن چه بر بالاى عرش و حجب بود رسید. وقتى به زمین نگاه كردم ، بینایى من در تمام طبقات زمین تا ثرى (قعر آن ) نفوذ كرد و هنگامى كه به راست و چپ نگاه كردم ، آنچه را خداوند آفریده دیدم ، ولى جبرئیل را در بین مخلوقات ندیدم ، به همین علت ، دانستم كه این (سؤ ال كننده ) همان جبرئیل است ...

منبع: على (ع ) و المناقب ، ص 190

رسول خدا (ص) فرمودند: خداى براى برادرم على بن ابى طالب فضائل بیشمارى مقرر كرده هر كه یك فضیلت او را ذكر كند با اعتراف بدان خدا گناهان گذشته و آینده‏اش را بیامرزد گرچه با گناه جن و انس بمحشر آید و هر كه یك فضیلت از او بنویسد تا آن نوشته بماند فرشتگان برایش آمرزش جویند و هر كه بفضیلتى از او گوش دهد خدا گناهانى كه بگوش كرده بیامرزد و هر كه بیك فضیلتش نگاه كند خدا گناهانى كه با چشم كرده بیامرزد سپس رسول خدا (ص) فرمود نگاه بر على بن ابى طالب (ع) عبادتست و یاد آوریش عبادتست و ایمان بنده پذیرفته نیست جز بولایت او و برائت از دشمنان او و صلى اللَّه على نبینا محمد و آله اجمعین (امالی صدوق ص.138)

رسول خدا (ص) فرمودند: ای علی غیر از من و تو احدی خدا را آن طور که لایق شناسائی است نشناخت و نشناخت احدی تو را آن طور که سزاوار شناسائی هستی مگر خدا و من. (بحار الانوار ج 39ص84 )

امام صادق (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (ع) که رسول اکرم (ص) فرمودند: همانا خدای تبارک و تعالی برای برادرم علیّ بن ابی طالب (ع) فضیلت هائی قرار داده که غیر خدا عدد آن را نمی داند. پس هر کس فضیلتی از فضائل او را ذکر کند و بدان اقرار و اعتراف داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد. (امالی شیخ صدوق ص138 )

پیامبر رحمت(ص): اگر درختان قلم و دریاها مركب و جن و انس حسابگر و نویسنده باشند نتواند فضائل علی بن ابیطالب را برشمارند (بحارالانوار 40/49/85)

امام حسین (ع) نقل نمودند از پدر بزرگوارش و او از رسول خدا که فرمودند: اگر آنچه دربارة علی (ع) نازل شده را اظهار کنم حضرت علی (ع) در هیچ جایی از زمین پا نمی گذارد مگر این که خاک زیر قدمش تا به آب رسد به عنوان تبرّک برمی داشتند( كشف الغمه ص110)

سلمان گوید: قسم به آن که جانم در دست قدرت اوست اگر شما را خبر دهم به آن فضائل علی (ع) که در تورات است هر آینه گروهی از شما می گویند او (سلمان) البته دیوانه است و گروهی دیگر گویند: خدایا بیامرز کشندة سلمان را. (بحار الانوار ج 38 ص47 )

امّ سلمه رضی الله عنها گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم، می فرمود: هیچ گروهی اجتماع نکردند که فضائل علی بن ابی طالب را یادآور شوند مگر این که ملائکه آسمان بر آنها هبوط نموده به طوری که اطراف آنها را احاطه می نمایند و زمانی که این جمعیت از هم جدا شوند، ملائکه بع طرف آسمان بالا رفته، چون با سایر ملائکه برخورد می کنند آنها می گویند: ما بوی خوشی از شما استشمام می کنیم که تا به حال چنین بوی عطری به مشام ما نخورده بود و از این خوشبوتر ندیده بودیم در جواب می گویند: ما نزد گروهی بودیم که آنها محمّد و اهل بیت (ع) را یاد می کردند از بوی خوش آنها ما هم معطّر شدیم آنها گویند ما را به طرف آنها ببرید (تا ما هم معطّر شویم) پس گویند آنها متفرق گشته هر کدام به منزلشان رفتند. در جواب گویند: ما را به آن محلی که آنها بودند ببرید تا از آن محلّ خوشبو، و معطر شویم. (بحارالانوار ج38ص199)

شجاعت او چنان است که نام همه ی شجاعان پیش از خود را از یاد مردمان برده است و نام همه ی کسانی را که پس از او می آیند ، محو نموده است . شجاعت هر شجاعی در این جهان ، به او پایان می پذیرد و در مورد شجاعت ، در خاوران و باختران زمین ، تنها به نام علی (ع) ندا داده می شود. پایگاه و پایداری‌های او در جنگ چنان شهرتی دارد كه تا روز قیامت به آن مثل‌ها زده خواهد شد. او دلاوری است كه هرگز از حریفی نگریخت و از هیچ سپاهی نترسید؛ با هیچ هماوردی هم‌نبرد نشد مگر این كه او را كشت و هرگز ضربتی نزد كه نیاز به ضربت دوم داشته باشد؛ هركس را كه كشت با یك ضربت كارش را تمام كرد. در حدیث هست كه: "ضربه‌های او همیشه تك ضرب و یكی بود."( شرح ابن ابی الحدید – جلد ۲– صفحه ی ۲۰و ۲۱ )

شجاعت و نیروى بازوى على علیه السلام اظهر من الشمس بود و مخالفین و دشمنانش نیز او را به شجاعت می‌ستودند، مشهور است كه با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن ولید را فشار داد به طوری كه خالد نعره زد و نزدیك به هلاكت بود. در غزوات پیغمبر صلى الله علیه و آله بسیار اتفاق افتاده بود كه على علیه السلام در مقابل دشمنان ایستادگى كرده بود و اگر آن حضرت نبود كار مسلمین یكسره می‌شد.
در قاموس زندگانى على علیه السلام كلمه ترس معنى و مفهومى نداشت او نه از جنگ میترسید و نه از مرگ وحشت میكرد در سراسر زندگانى خود با مرگ و خطر هم آغوش بود و بارها میفرمود : والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه؛ به خدا سوگند پسر ابیطالب به مرگ بیشتر از طفل شیرخوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است. (نهج البلاغه كلام ۵ ، علی كیست؟ ص ۲۵۰)

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

سوگند به خداوند اگر اندیشه نداشتم از این که بگویند در حق علی(ع) طوایفی از امت من آن چه را که نصاری درباره عیسی(ع) گفتند, هر آینه در خصوص او سخنانی می گفتم که گذر نمی کرد بر هیچ جمعی مگر این که خاک قدم او را برای تبرک برمی داشتند.

منبع: شرح نهج البلاغه ج 9

حضرت رسول الله(ص) فرمودند:

من وعلی(ع) نوری بودیم در قرب خداوند قبل از خلقت آدم(ع) به چهارده هزار سال و چون خداوند آدم(ع) را آفرید آن را به دو جزو قسمت کرد و یک جزو از آن من بودم و یک جزو آن علی(ع) است.

منبع: شرح نهج البلاغه ج9- احمد بن حنبل در مسند

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

هر که اراده کند که نظر نماید بر آدم(ع) در علم او وبه سوی نوح(ع) در تقوای او و بر ابراهیم(ع) در خلیل الله بودن او و به موسی(ع) در هیبت او و به عیسی(ع) در عبادت او, پس آن کس نظر کند به علی(ع) که اوصاف آن پیغمبران(ع) در علی(ع) است.

منبع: امالی طوسی مجلس 12- امالی مفید مجلس 2, ح3- اختصاص ص 224

حضرت رسول الله(ص) می فرمایند:

یا علی سوگند به خداوند اگر اهل زمین تو را دوست می داشتند, چنان که اهل آسمان تو را دوست می دارند, هر آینه خداوند احدی را در آتش دوزخ عذاب نمی کرد.

منبع: بحار الانوار ج 39,ص 288- تفسیر البرهان ج 4, ص 521




طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ 13:29 ] [ خادمین هیئت ]

ابن عباس نقل می كند : پیامبر گرامی اسلام روزی طلب آب کردند ، بعد ابتدا خودشان آب نوشیدند و بعد به فاطمه دادند و فرمودند: «نوش جان» ، بعد به حسن دادند و فرمودند «نوش جان » بعد به حسین دادند و فرمودند :«نوش جان» بعد به امیرالمومنین دادند و ناگهان به سجده افتادند.
همسران پیامبر عرض کردند : شما را چه شد به همه گفتید« نوش جان» اما وقتی به علی رسیدید به سجده افتادید ؟ . پیامبر فرمودند : وقتی به فاطمه و حسن و حسین آب دادم جبرئیل و ملائکه می گفتند «نوش جان» اما وقتی به «علی» آب دادم خداوند به علی فرمودند : «نوش جانت ای ولی و خلیفه من » و من به احترام صدای خداوند سجده کردم. 

(کتاب مقدس مشارق انوار الیقین )



طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ پنجشنبه 9 آبان 1392 ] [ 09:55 ] [ خادمین هیئت ]
سوالی مهم : ایا بزرگترین نعمت اللهی را میشناسیم چیست و ایا به عنوان یک انسان شاکر این نعمت عظمای اللهی هستیم ؟؟؟؟؟ ....................................................................... امام معصوم علیه السلام نعمت مورد سوال خداوند متعال


خداوند متعال در قران تصریح کرده اند که از انسانها درباره نعمتها سوال خواهند کرد
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ (تکاثر ایه 8): سپس در هما
ن روز است كه از نعمتِ پرسیده خواهید شد.........

َ رَوَى الْعَیَّاشِیُّ بِإِسْنَادِهِ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ: سَأَلَ أَبُو حَنِیفَةَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ فَقَالَ لَهُ مَا النَّعِیمُ عِنْدَكَ یَا نُعْمَانُ قَالَ الْقُوتُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الْمَاءُ الْبَارِدُ فَقَالَ لَئِنْ أَوْقَفَكَ اللَّهُ بَیْنَ یَدَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا أَوْ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَیَطُولَنَّ وُقُوفُكَ بَیْنَ یَدَیْهِ قَالَ فَمَا النَّعِیمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ النَّعِیمُ الَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ بِنَا عَلَى الْعِبَادِ وَ بِنَا ائْتَلَفُوا بَعْدَ مَا كَانُوا مُخْتَلِفِینَ وَ بِنَا أَلَّفَ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ فَجَعَلَهُمْ إِخْوَاناً بَعْدَ أَنْ كَانُوا َ أَعْدَاءً وَ بِنَا هَدَاهم اللَّهُ لِلْإِسْلَامِ وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتِی لَا تَنْقَطِعُ وَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ حَقِّ النَّعِیمِ الَّذِی أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِمْ وَ هُوَ النَّبِیُّ ص وَ عِتْرَتُهُ علیهم السلام


عیاشى: باسناد خود در حدیث طویلى گفته است: ابو حنیفه از حضرت صادق علیه السّلام راجع به همین آیه پرسید امام فرمود: بنظر تو نعمت چیست.
ابو حنیفه گفت: خوراكى و آب سرد. فرمود: اگر خدا ترا در روز قیامت نگه دارد و از هر خوراك و آشامیدنى كه مصرف كرده اى یك یك سؤال كند باید مدت زیادى آنجا توقف كنى عرضكرد: پس نعیم در آیه چه معنى دارد؟
فرمود: ما اهل بیت آن نعمتى هستیم كه خدا بر مردم ارزانى داشته بوسیله ما با یك دیگر الفت گرفتند با اینكه قبلا با هم اختلاف داشتند و بوسیله ما دلهاى آنها را بهم نزدیك نمود و با هم برادر شدند با اینكه قبلا دشمن یك دیگر بودند و بوسیله ما آنها را باسلام هدایت كرد اینست نعمت پایدار، خداوند از آنها خواهد پرسید راجع باین نعمت كه بآنها داده و آن پیامبر و عترت اوست

بخش امامت ( ترجمه جلد هفتم بحار الأنوار) ج2 47 بخش بیست و نهم ائمه نعمت خدایند و ولایت داشتن شكر این نعمت است و آنها فضل و رحمت اویند و نعیم همان ولایت است نعمت بزرگ خدا بر مردم بوسیله آنها است ///////////////

روایت دوم :

عیون اخبار الرضا: محمّد بن یحیى صولى از ابن ذكوان قاسم بن اسماعیل او از ابراهیم بن عباس صولى كه گفت روزى در خدمت علی بن موسى الرضا علیه السّلام بودیم آن جناب فرمود: در دنیا نعمت حقیقى وجود ندارد بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند چگونه خداوند میفرماید: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ اما این نعیم در دنیا آب سرد است حضرت رضا علیه السّلام با صداى بلند فرمود: شما این طور آیه را تفسیر میكنید و چند قسم نعمت را میشمارید بعضى میگویند:
آب سرد. دیگرى غذاى خوب میداند و گروهى خواب خوش میشمارد.
پدرم از پدر خود حضرت صادق علیه السّلام نقل كرد در موقعى كه اقوال مختلف شما در مورد نعمت خدمتش عرض شد راجع بآیه: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ آن جناب غضبناك شده فرمود: هرگز خدا از بندگان خود در مورد چیزى كه بآنها تفضل نموده نمیپرسد و منت بر آنها نمیگذارد منت گذاردن براى نعمت از مردم زشت است چگونه میتوان چیزى را بخدا نسبت داد كه انجام آن از مردم صحیح نیست، اما نعیم حب ما خانواده و موالات ما است كه خدا بعد از توحید و نبوت از آن سؤال میكند زیرا وقتى بنده حق این نعمت را بجا آورد او را بجانب بهشت جاوید می برد.

روایت سوم :

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنِ الْأَصَمِّ عَنِ ابْنِ وَاقِدٍ عَنْ أَبِی یُوسُفَ الْبَزَّازِ قَالَ: تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذِهِ الْآیَةَ فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ قَالَ أَ تَدْرِی مَا آلَاءُ اللَّهِ قُلْتُ لَا قَالَ هِیَ أَعْظَمُ نِعَمِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هِیَ وَلَایَتُنَا .

ابو یوسف بزاز گفت حضرت صادق علیه السّلام این آیه را تلاوت نمود: فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ {سوره اعراف }فرمود میدانى آلاء خدا چیست؟ عرضكردم نه فرمود آنها بزرگترین نعمتهاى خدایند بر خلق و آن ولایت ما است. کتاب بحار الانوار ج7 ص 54



طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ سه شنبه 9 مهر 1392 ] [ 09:48 ] [ خادمین هیئت ]
روایت بسیار زیبا و خواندنی از قدرت و شجاعت امیرالمونین علیه السلام را در گفت وگوی پیامبر با جبرائیل بخوانید:

در روز جنگ خیبر پس از آنکه مرحب خیبری(مرحب بن حارث یهودی،مردی بلندقامت، عظیم الجثه و بسیار شجاع) به دست امیرالمونین به دو نیم گردید و بر زمین افتاد جبرائیل در حالی که خنده تعجب بر لب داشت بر پیامبر فرود آمد. رسول خدا به او فرمودند: از چه تعجب کردی؟

عرض کرد: همانا فرشتگان در مراکز و جایگاههای آسمانی ندا می کنند:
"لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار"
ولی تعجب من بدان جهت است که آن زمان که امر شدم قوم لوط را هلاک کنم ، شهرهای انان را که 7 شهر از زمین هفتم زیرین تا زمین هفتم بالا بود بر پری از بالهایم قرار دادم و آنقدر آنرا بالا بردم که حاملان عرش صدای خروسها و اطفال (روی زمین) را می شنیدند و تا صبح در انتظار امر خدا ایستادم و آنرا جابجا نکردم.
اما امروز که علی ضرب هاشمی را فرود آورد من مامور شدم زیادی قبضه او را نگه دارم تا به زمین فرود نیاید و به زمین نرسد و آنرا به دو نیم نکند تا زمین و اهل آنرا واژگون گردد.

در این هنگام فشار زیادی شمشیر علی سنگین تر از شهرهای قوم لوط بود و این درحالی بود که اسرافییل و میکائیل بازوی علی را در هوا به قبضه خویش گرفته بودند.

 مدینه المعاجز 1/183 ح 173 تالیف سیدهاشم بحرانی و اعجاز امیران عالم فصل دوم.احمد متو



طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 01:00 ] [ خادمین هیئت ]


ابن عباس می گوید که: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود: چونکه مرا به آسمانها سیر شبانه دادند به هیچ ملکی از ملائکه برخورد نکردم، مگر اینکه از من درباره علی بن ابی طالب علیه السلام سؤال می کردند تا جایی که من گمان کردم اسم علی علیه السلام از اسم من مشهورتر است.

پس آنگاه که به آسمان چهارم رسیدم، ملک الموت را دیدم که به من گفت: ای محمد! هیچ خلقی از خدا نیست مگر اینکه قبض روحش بدست م

ن می باشد، بجز تو و حضرت علی علیه السلام، چون خداوند متعال خود قبض روح شما را خواهد کرد. پس چون به زیر عرش الهی رسیدم حضرت علی علیه السلام را دیدم که در زیر عرش الهی ایستاده بود.

پس من گفتم: ای علی از من سبقت گرفتی؟

جبرئیل به من گفت: ای محمد! کیست آن کسی که با او این چنین صحبت می کنی؟ گفتم: این برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام است.

جبرئیل به من گفت: ای محمد! این علی علیه السلام نیست بلکه ملکی از ملائکه خداوند متعال می باشد که خداوند متعال آن را به صورت علی علیه السلام خلق کرده است.

پس ما ملائکه ای که مقرب درگاه الهی هستیم هر وقت مشتاق دیدار حضرت علی علیه السلام می شویم این ملک را زیارت می کنیم، بخاطر بزرگی و کرامتی که حضرت علی علیه السلام در پیشگاه خداوند دارد




طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ سه شنبه 28 آذر 1391 ] [ 01:00 ] [ خادمین هیئت ]

محبت امام حسین (علیه السلام)

بعد از مدتى كه امناى دولت متوكل از بریدن دست و كور كردن چشم و كشتن زوار مایوس شدند، این مطلب را صلاح دانسته و گفتند:رعایاى دولت دیوانه مى شوند و بى جهت خود را به كشتن مى دهند. دولت باید به دیوانگى آنها نگاه نكند. و به دست خود رعیت خود را تلف و ضایع نكند. صلاح در این است كه مالیات زیادى براى زوار قرار بدهیم اگر مال رعیت را بگیرى اصلح است تا جان آنها را بگیرى ، زیرا به خزانه منفعت دارد.

مقصود از رعیت همان مال اوست آنها كه این قسم طایفه بى عقلند به خیال زیارت از اول سال زحمت مى كشند پول جمع آورى مى كنند به عنوان زیارت بیاورند و به دست خودشان مى دهند.

پس همان وقت ، همه جا جار كشیدند كه خلیفه به شیعیان حسین بن على(عَلَیهِ السَلام)به سر مرحمت در آمده از كشتن و دست بریدن و چشم كندن آنها گذشت فرمود. هر كس به زیارت حسین بن على(عَلَیهِ السَلام)برود و فقط در سر جسر بغداد صدا شرفى پول جواز بدهد و آزاد برود.

شیعیان خوشحال شدند، فوج فوج با كمال شوق از اول سال تا آخر سال زحمت كشیدند، پول جمع مى كردند، و به زیارت مى رفتند.

روزى متوكل در بالاى قصر كه بر جسر بغداد مشرف بود نشسته بود و زوار سید الشهداء(عَلَیهِ السَلام)را تماشا مى كرد كه مى آمدند در كنار جسر هر یكى صد اشرفى مى دهند و مى روند. دید از راه عراق عجم یك پیر زالى همیان در پشت و عصا در دست با پاى لنگان لنگان مى آید، گاهى خسته مى شود مى نشیند، خدام خود را طلب نمود و گفت : بروید آن پیره زال را بیاورید.

رفتند او را به حضورش آوردند گفت : پیر زال به كجا مى روى ؟

گفت : به كربلا به زیارت سید الشهداء امام حسین(عَلَیهِ السَلام(

گفت : مگر قدغن ما را نشنیده اى ؟

گفت : چرا شنیده ام كه خودتان اجازه داده اید.

گفت : صد دینار جزیه آورده اى ؟

گفت : بلى ، گفت : بیاور ببینم . پیر زال همیان خود را به زمین گذارده باز كرد، صد اشرفى در آورد به دست آن حرام زاده داد. متوكل گفت : تو كه استطاعت صد اشرفى را داشتى پس چرا مال سوارى ندارى و پیاده آمده اى ؟

گفت : اى خلیفه ، قسم به خدا من استطاعت نداشتم ولیكن به خدمت كارى و رخت شویى و چرخ ریسى در این مدت پول جمع كرده صد اشرفى مال سلطان را مهیا كرده ام . خیالم این بود كه كرایه مال و خرج راه را مهیا كنم و بعد از آن بیایم . در خانه خود نشسته بودم ، ناگاه صداى چاوشى كربلا بلند شد كه مى گفت :

از تربت شهدا بوى سیب مى آید شور حسینى بر سرم افتاد،رگ ها و موهاى بدنم از محبت امام حسین(عَلَیهِ السَلام)به حركت آمد، بى اختیار شدم ، ترسیدم در عزم زیارت تعویق اندازم و عمر كفاف ندهد و آرزوى زیارت امام حسین(عَلَیهِ السَلام)را به قبر ببرم . پول باج را بگذارم و به گور بروم . پول باج را برداشتم ، بدون زاد و راحله پاى پیاده به راه افتادم به گدایى ، به دریوزگى ، تا خود را به این جا رسانیدم .
اى خلیفه ، پولت را بردار تذكره اى به من بده ، زوار مى روند، مى ترسم در راه بمیرم و به آرزوى خود نرسم .

متوكل با آن غیظى كه داشت حكم كرد آن پیر زال را از قصر به میان شط بغداد انداختند. پیر زال زیر آب فرو رفت آب او را بالا انداخت . به كربلا رو كرد و عرض كرد: اى دواى دردمندان ، اى فرزند زهرا، از راه دور آمدم به زیارت نرسیدم ادركنى ، اى چراغ چشم عالمین ، ادركنى اى حسین .دید در روى آب سوار ماه سیماى نقابدارى ایستاده گویا فرمود: اى پیرزال ، دست به من ده ، دستش به كنار دجله به زمین گذاشت . پیرزال عرض كرد:

اى جوان نقابدار، تو كه هستى كه مرا نجات دادى ؟

فرمود: پیرزال ، من علمدار حسینم ، من سقاى حسینم .

در این جا با دست بریده به فریاد پیرزال مى رسد، اما وقتى كه در صحراى كربلا دستش ‍ را از تن جدا كردند و بى دست ماند، اول به طرف خیمه ها رو كرد:و عرض ‍ كرد (یا اخى ادركنى )، بعد از آن به طرف نجف اشرف رو كرد و عرض كرد: یا ابتا ادركنى ، بى دست شدم ، فریادم برس  

کتاب مزار الاولیاء، ص 203 به نقل راهنماى سعادت




طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 10:41 ] [ خادمین هیئت ]

عشق به امیرالمؤمنین (علیه السلام)

امروزه یکی از جواب هایی که میشه به نسل امروز داد اینه که شما آیا از مذاهب دیگه سراغ دارید که بعد از رحلت پیامبر مذهبشون معجزه یا کرامتی از آنها ببیند؟

جواب معلومه ما هیچ مدرکی حتّی از خودشون سراغ نداریم که پیامبران الهی(عَلَیهِمُ السَلام) که ما هم به اونها اعتقاد داریم معجزه یا شفاء به کسی بدهند اما به شهادت خودشون میگن ما از اهل بیت(عَلَیهِمُ السَلام) شما خصوصاً حضرت سیدالشهداء(عَلَیهِ السَلام) و حضرت ابالفضل(عَلَیهِ السَلام) حاجت گرفتیم.

در حقیقت به یه بیان علمی دیگه با رفتن پیامبر هر قومی نه تنها دینشان نسخ شد بلکه با اون مقام گرامیشان ، اجازه صدور معجزه هم ندارند حالا ما هم به مناسبت بحث و ایام مبارک عید غدیر ، نمونه ای از عنایت یه دختری که به خاطر محبّت حضرت امیرالمومنین(عَلَیهِ السَلام) به دشواریهای افتاد و مورد عنایت حضرت واقع شد بیان می کنیم و درسی برای ما می باشد که این محبّت گرانقدر مجانی بدست ما نرسیده و باید قدر این حبّ رو بدونیم.

عالم جلیل القدر میرزا حسین نوری(رَحمَۀُ اللهِ عَلَیه) در کتاب دارالسلام داستانی را بیان می کند:

که درزمان خلفاء بنی عباس مردی بخیلی که ازدشمن اهل بیت(عَلَیهِمُ السَلام) بود دختری داشت که ازمحبّان اهل بیت(عَلَیهِمُ السَلام) بود و پدر برای آن دختر روزی دو قرص نان سهمیه براش قرار داده بود روزی مرد ناصبی درمنزل نبود که سائلی اومد و گفت: به محبّت علی(عَلَیهِ السَلام) مرا چیزی دهید.

آن دختر دو قرص نان را به او داد  در این میان پدرش از راه رسید وگدا را با اون دو قرص نان درمنزل خود دید از او سوال کرد که این نان ها را کی به تو داده است؟

آن مرد گدا گفت: دختری از این خانه، این دو نان را به من داد ؛ در این هنگام آن ملعون وارد خانه شده و از دخترش سوال کرد: که چرا نان های خود را به سائل دادی دختر جواب داد او مرا قسم داد به کسی که نتوانستم قسم او ردّ نمایم گفت: آن کیست؟ دختر گفت: امیر المومنین علیّ (عَلَیهِ السَلام) است. پدرش گفت: آیا او را دوست می داری؟ دختر گفت: جانم فدای علیّ باد. پس آن ملعون گفت: به کدام دست نان خود را به او دادی؟ گفت: به دست راست . آن ملعون گفت: اگر در محبّت او صادق هستی دستت را بده تا به دوستی اوقطع کنم. اون دختر گفت: دست دادن در راه محبّت او از برای من آسان هست لکن ای پدر مرا محتاج به مردم نکن و سائل به کفّ نکن.

پس هر چه تضرّع نمود پدرش قبول ننمود و دست او را بُرید و او را از منزل خود بیرون کرد پس آن دختر روی به بیابان نهاد و در زیر درختی آمد و نشست و از شدّت درد او بیهوش شد و از قضاء سلطان در آن نواحی به شکار رفته و آهویی در نظرش آمده و بدنبال آهو رفت تا به نزدیکی مکانی که همین دختر زیر درخت نشسته بود رسید و دید از آنجا نور بسوی آسمان مشتعل است و درخت را دید که در اطراف آن حیوانات زیادی جمع شدند و همه سرها را بسوی آسمان بلند کرده و گریه و زاری می کنند پس به نزدیک اون درخت آمد دید دختری زیبا در زیر درخت هست و دست راستش قطع شده است و از هوش رفته و خون از دست او جاری هست پس از اسب پیاده شده و دست او را بست و خون ایستاد و دختر پس از بیهوشی چشمانش را باز کرد دید مردی با محاسنی نیکو در بالین او نشسته است و بر آن مرد سلام نمودچون سلطان فهمید که دخترشاعره هست از این اتفاق سوال کردو آن دختر ماجرا را تماماً به عرض سلطان رسانید در این هنگام آن سلطان عادل گفت: غصّه مخور و او را به لشکرگاه آورد و محملی برای او ترتیب داد و او را در حرمسرای خود داخل کرد و معالجه کرد.

آن دختر روزها را روزه می گرفت و شب را مشغول به عبادت بود تا آن که نظر سلطان بر آن قرار گرفت که آن دختر را به پسر خود تزویج نماید و مجلسی مهیّا نموده و عقد کرد و پسر را در حجله گاه آن دختر داخل نمودند و سلطان خودش تا پشت درب آمد تا صحبتهای آنها را بشنود چون پسرش از ماجرای قطع دست دختر اطلاع نداشت و اگر آن پسر ناراحت بشود به او دلداری دهد پس پسر سلطان آب طلب کرد آن دختر ظرف آب را به دست چپ گرفته به نزدش آورد پسر از روی ناراحتی گفت: پدرم کسی را به من زن داده که دست راست خود را از دست چپش فرق نمی گذارد دختر از شنیدن این کلمه متاسف شده و چشمایش پر از اشک شد چون پسر سلطان این حالت را از او مشاهده نمود از گفته خود پشیمان شد و به خوابگاه خود رفت و خوابید

پس دختر برخواست و وضوء گرفت و دو رکعت نماز بجا آورد و بعد از نماز سر به سجده گذاشت و درد و دل با خداوند کرد و گفت: خدایا تو می دانی که من دست خود را در راه محبّت ولیّت امیرالمومنین(عَلَیهِ السَلام)دادم پس مرا دریاب یا غیاث المستغیثین و او را حالت بیهوشی گرفت و دید نوری ظاهر شد که تمام آسمان و زمین را روشنایی بخشید و آن نور دو قسمت شد و از میان آن تختی پیدا شد که در اتاق دختر فرود آمد و در روی تخت سریر یک زن و چهار مرد بود که نور آنها خانه را منور  و روشن کرد و آن زن مجلله از تخت پایین آمد و در کنار دختر آمد و او را در آغوش گرفت و به او فرمود: غصّه نخور که غمت تمام شد منم فاطمه الزهراء(سَلامُ اللهِ عَلَیها) ؛ و این چهار مرد که بالای تخت هستند یکی از آنها پدرم محمد مصطفی(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏) و دیگری شوهرم علیّ مرتضی(عَلَیهِ السَلام) و آن دو نفر دیگر فرزندان من حسن و حسین(عَلَیهِمُا السَلام) می باشند پس صدّیقه طاهره(سَلامُ اللهِ عَلَیها) به حضرت امیر عرض کرد: یا علیّ این زن دستش در راه محبّت تو قطع شد و دعا کنید که دستش سالم شود و به برکت دعای تو خجالتش از پدر و شوهرش برطرف شود پس آن حضرت چون این کلام را از حضرت فاطمه(سَلامُ اللهِ عَلَیها) شنید از تخت پایین آمد و دست خود را بلند نمود و با کف دست خود مقداری از هوا گرفت و به دست قطع شده دختر مالید و سوره حمد را قرائت نمود و دست دختر به حالت اولیه برگشت و حضرت فاطمه(سَلامُ اللهِ عَلَیها) و حضرت امیر(عَلَیهِ السَلام)بالای تخت برگشتند و آن تخت از نظر غایب شد و به آسمان رفت .

از آنطرف سلطان مدتی پشت درب بود هیچ حرکت و کاری از پسر و دختر متوجّه نشد و نگران شد در را باز کرد و داخل حجره شد دید پسرش در بسترش خواب است و آن دختر هم  بالای سجاده اش خواب هست در این میان سلطان عطسه ایی کرد و از صدای عطسه دختر از حالت بیهوشی بیدار شد و دست خود را سالم یافت پس دوباره به سجده افتاد و شکر و حمد خداوند را به جای آورد و از جای خود حرکت کرد و به سلطان سلام کرد و دست بریده خود را به او نشان داد و وقتی سلطان دست او را سالم دید از علّت سالم بودن سوال کرد و دختر واقعه را به سلطان گفت و سلطان هم شکر و حمد خداوند را به جای آورد و با خوشحالی از حجره بیرون آمد و پسر و دختر را به حال خود رها کرد.

من دیگه چیزی نمی گم فقط از خودم خجالت میکشم........

خدایا شکرت!!!




طبقه بندی: کرامات و معجزات اهل بیت (علیهم السلام)،
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 09:08 ] [ خادمین هیئت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


روایات/احادیث/معجزات/مداحی/سخنرانی
/تصاویر/اشعار اهل بیت علیهم السلام

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آخرین مطالب

هیئت بیت العباس(علیه السلام)جوادیه،تهران

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

در زندگی هر یك از ما گاهی بر سر دو راهی قرار می گیریم و بعد از مشورت با دیگرانم و زدن تمامی درها اگر نتوانستیم راه خودمان را انتخاب كنیم به استخاره روی می اوریم و از خداوند طلب خیر میكنیم .

ابتدا نیت نمایید سپس روی استخاره بگیر کلیک فرمایید
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوه ‎ للّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. ‎ اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین